افندوک نامه های قزن قلفی - آبان 1386

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 آبان ماه سال 1386
  1. سلام دوستای گلم

این مدتی که نبودم مثل اینکه یه کم از درصد تانبالیای مزمنم کم شده و همچین دلم می خواد هی بیام بنویسم .درحالیکه هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است .

  1. چند شب پیش مراسم گوهردشت نوردی داشتیم . یک بار و نصفی . برای اطلاع دوستان غیر کرجی باید بگم این گوهردشت ِ ما خیلی طولانیه و یک بار و نصفیش اندازه ونک تا تجریشه . تشویقم کنین .
  2. فرداش مُردم البته از کشیدگی عضلات پشت پام . چون سر پائینی بود و باید با دنده سنگین میومدم .
  3. هیچی نخریدم ........... خیلیه ها !!!!!!!!!!!!!!
  4. نه چرا !!!!!!!! دروغ نگفته باشم چن تا گل سر و یه دونه از این مو مصنوعی ها رنگ ِرنگ مشهای خودم بود . سه شاخه اش به یه کلیپس وصل شده . گرفتم که اگه نشد خاکی تو سره موهام بریزم بشه یه خاک انداز مو .
  5. عروسیه نزدیکان چه بد دردیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! البته وقتی پول قلمبه نداری هر غلطی دلت می خواد بکنی .
  6. من یه عالمه پول میخوام و ماشین خوشگلمو !!!!!!!!!!!!!!!
  7. فردا هم دارم میرم تهران . می خوام با خاله ام برم پیش حکیم ؛ دوا درمون کنم بلکم یه خرده از این مقیاس بالون بودن به بادکنکی تنزل کنیم اینشالله تعالا ................
  8. یادتونه می خواستم عمل کنم ؟ پول جور نشد ! حکمتی داشت . یه بنده خدائی از اینا که استخاره میگیرن گفته بود اگه میرفت زیر عمل ؛ تا بیهوشش میکردن ریغ رحمت رو سر کشیده بود ! !!!!!!!!!!!!!!!!!!
  9. خدایا حکمتت رو شکر . همچین میکنی که آدم بگه وای چقدر خوبه که آدم بی پول باشه ! نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  10. خب الان هم رسما تا چند صباح دیگه همون میشه که ! خدا رحمتم کنه پس !!!!!!!
  11. مژده بدین ....... قبلنا لباس گیرم نمیومد الان دیگه کفش هم سایزم نیست !!!!! چند وقت دیگه فکر کنم کیفم رو هم باید سفارش بدم بدوزن !!!!!!!!‌  نه که مُندم بالاست ! محض همون !
  12. یه ماه مونده تا عروسی ها . من از الان دارم دق میکنم . قرار بود نگیرن عروسی نمیدونم چی شد خدا زد پس گردنشون تصمیمشون عوض شد .......
  13. سیزده نحسه . توی این بند چیزی نمی نویسم !
  14. آخ جون خالم برام یه پارچه خریده . مامانم دیده میگه خوشگله .حالا فردا خودمم میرم میبینمش . با ۷۵ تومن قیمت فکر نکنم بتونم بگم زشته . یعنی جراتش و ندارم .
  15. تعجب نکنین که برای من خاله ام رفته پارچه انتخاب کرده . امورات متعلق به دوخت و دوز در خانواده ما بر عهده خاله بزرگه است . چون خیلی وارده . خیاطه . و از همه مهمتر آنچنان جاهایی رو درتهران بلده برای پارچه خریدن که کف آدم میبره . ( دقیقا همین اصطلاح به کار میاد ! )و تازه همچین با فروشنده هه چونه میزنه که یارو یه چیزی هم میزاره روش میگه : فقط این خانمه رو از مغازه من ببرین بیرون .....................
  16. گمونم قیمت واقعی این پارچه ایی که برا من خریده کمه کم ۸۵بوده حالا ته توشو درمیارم براتون می گم ...........
  17. البته برای زیرش هم ( به علت اینکه کاملا اونورش پیداست ) رفته پارچه ریون کره ای خریده . ( خیلی خفنه ؟ منکه نمیدونه چی چی هست اصلا . ) چلان قدر هم پول اونو داده .به من چه می خواست نخره !!!!!  منکه پول ندارم پولشو بدم .
  18. اصلا یادم رفت بگم عروسیه کی هست . داماد ؛ پسره خاله ءکوچیکمه . یه جورایی چون من خواهر داماد حساب میشم ؛ قضیه خواهر شوهر بازی و چشم درآرون و ایناست محض همون . گرفتین که . حالا خوبه هیکل ندارم . وگرنه اینا با جیب من چه میکردن .
  19. خلاصه که یه دست لباسم جور شد . باقیش رو هم خدا جور کنه . یه نقشه هایی دارم . باید یه پاتک به چمدون پارچه های مامانه بزنم .
  20. اگر یه پوستیژ خیلی خوشگل ببینم میخرم . کسی جایی رو سراغ نداره که مرکز فروشش باشه ؟
  21. به خرجای بالا ؛ کادو رو هم اضافه کنین . البته یه بوهای خوبی از منزل مادر شوهر میاد . گمونم یه سکه بتونیم ازش کاسب شیم .
  22. قضیه ما شده همسایه ها یاری کنین تا من عروسی برم !!!!!!!!! خودم میدونم به روم نیارین .

خلاصه .......... این بود قسمتی از اوضاع احوال من در این روزها .........

دفعه بعد یادم بندازین درمورد یه موضوعی براتون بگم . کلمات کلیدی آفتابه و شانس رو بگین یادم میوفته .

 

قربون همتون

 

قزن ِ سانتیمانتال

چهارشنبه 23 آبان ماه سال 1386

این پست تنها جنبه ای که دارد ؛ متصاعد کردن علائم حیاتی از خود است .

تقدیم به دمپائی ِ سفید‌ ِ خانوادگی ِ دم مبال ِ خونه ء شمسی جون اینا !  ( یک کیلومتر شد ! به بلندی قده همون دمپائیه ! )

.

دیروز داشتم به کوه کتابای تلنبار شده روی هم نیگا میکردم و تو ذهنم برای خوندشون برنامه ریزی و بالا پائین  می‌کردم که ببینم کی شروع کنم خوبه که هم نزدیک امتحان باشه و من یادم نره درسا با این حافظه مشعشع و هم وقت داشته باشم حداقل یکی دوبار بخونمشون ( البته برا هر چیزبیخودی حافظه ام سوپر قویه ها ولی امان از وقتیکه مجبور باشم یه چیز مزخرفی رو که دوست ندارم بخونم و امتحان بدم همچین قفل میکنه که آب زرشک هم نمی‌تونه درمونش کنه؛ فقططططططط زززززززرررررشششششک )  بگذریم ........

داشتم هی غر میزدم و به سیستم دانشگاهی فحش میدادم که درست حسابی نمیگن امتحان کی هست !!!!!!!!! شوشتنگ کتاب کلیات فلسفه رو برداشت و میخواست یه پیشنهاد بده که دیدم یهو چشماشو گرفت و پشتشو کرد به من . حرصم گرفت . کتاب و برداشتم ببینم این عکس العمل ِ زیبا برای چیه ! دیدم به هنرنمائی های من میخنده !!!!!!!!!!!

خب مگه اشکالی داره من برای اینکه جملات شبیه بهم این فیلسوفا رو یادم نره نقاشی میکنمشون . در اون لحظه شوشتنگ این جمله و این نقاشی رو دید :

.

....... چنانکه ( دکارت ) در کتاب معروف خود موسوم به ( اصول فلسفه ) ؛ فلسفه را این گونه تعریف می‌کند : ( فلسفه ؛ بسان درختی است که ریشه ء آن متافیزیک است و تنه ء آن فیزیک . این درخت سه شاخه دارد و شاخه های آن عبارت است از : مکانیک ؛ طب و اخلاق . )

نقاشیش هم شد این : صمیم تو یکی نخند که هرچی باشه از طراحی های کپی کاری تو که خیلی بهتره !  حاصل دسترنج خودمه ! عرق ریختم پاش !

شوشی میگه برو خدا رو شکر کن که به درخت تشبیه کرده بوده که بلد بودی بکشیش .

خب حالا این مشکلیه ؟ خنده داشت ؟

چقدر این شوهرا ننرن ............ اییییییییییییی چندششششششششششششش !

.

قزن ون گوگ زاده اصل ِتهرانی .................

بی ربط نوشت : اه اه اه اه تف ِگیلاسی ( چون غلیظ و کارکشته اس ) تو روی این عروسی رفتن . یکی دیگه می خواد یکی دیگه رو بک .ه خرجش میوفته گردن یکی دیگه ........

با پول کارایی که این مدت مجبورم برا عروسی بکنم ؛ چه کارا که نمیشد کرد ........ حالا رفت تا دوماه دیگه !!!!!!!!!!!!!!    اه اه تف ! 

دوشنبه 21 آبان ماه سال 1386

سلام

میدونم الان همتون با لنگه کفش اومدین . من چاکر همتون هم هستم . اوکی ؟ حق دارین بس که من بی معرفتم .اصلا ده - هیچ به نفع شما خاک تو سره من . خوب شد ؟

گفتم یه سلامی عرض کنم و بگم که زنده هستم .

 

هیچ اتفاق خاصی رخ نداده است . تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخاستم .

 

خجالت زده از روی همه شما

 

قزن هزار ساله .............