افندوک نامه های قزن قلفی - آذر 1386

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386

 

 

نازخاتون جان :

 

موزیک قبلی وبلاگ کارمحسن نامجو هستش و اینم متنشه !آهنگ جدید هم باز کاره خودشه.

چن وقت پیش ؛ فکر کنم عید بود موسیقی یکی از سریالای عطاران رو هم خونده بود .

در ضمن دیدم استقبالی نشد از موسیقی های قدیمی دیگه نذاشتم .

 

قزن سازدان !

 

 

جبر جغرافیا

 

یک روز از خواب پا میشی ؛ میبینی رفتی به باد

هیچکس دور و برت نیست ؛همه رو بردی ز  یاد

چن تا موی دیگه ات سپید شد ؟ ای مرد بی اثاث

جشن تولد تو باز مجلس عزاست ؛ بریدی از اساس

غوز پشتت بیشتر شد ؛ شونه هات افتاده تر

پیرامونت رو ببین با دقت ؛ میسوزن خشک و تر

؛ میسوزن خشک و تر؛ میسوزن خشک و تر

 

اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی

اینکه لنگ در هوایی ؛ صبحونه ات شده سیگار و چایی

 

ای عرش کبریایی ؛ چیه پس تو سرت

کی با ما راه میایی ؟ جون مادرت !!!!!!

 

یک روز از خواب پا میشی ؛ میبینی رفتی به باد

هیچکس دور و برت نیست ؛همه رو بردی ز  یاد

چن تا موی دیگه ات سپید شد ؟ ای مرد بی اثاث

جشن تولد تو باز مجلس عزاست ؛ بریدی از اساس

 

غوز پشتت بیشتر شد ؛ شونه هات افتاده تر

پیرامونت رو ببین با دقت ؛ میسوزن خشک و تر

؛ میسوزن خشک و تر؛ میسوزن خشک و تر

 

اینکه دستاتو روی سر میزارن ! میزارن

اینکه باهات هیچ کاری ندارن ! ندارن

اینکه تو بازیشون راهت نمیدن ! اینکه تو بازیشون راهت نمیدن

اینکه سربه سرت میزارن ! اینکه سربه سرت میزارن

 

اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی

اینکه لنگ در هوایی ؛ صبحونه ات شده سیگار و چایی

 

 

سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386

 

 

من برگشتم ......... سلام

 

قبل هر چیز امروز به تاریخ شمسی سالگرد فوت مادربزرگمه . هرکس دوست داشت یه صلوات براش بفرسته که همچین نوه گلی تحویل اجتماع داده ! اون یکی نوه گلشم که داماد بود پریشب الان لابد مشغول گلکاریه دیگه ! بقیه شون رو هم نمیدونم . من از قل خودم خبر دارم فقط . آخه منو این پسر خالم تقریبا دوقلوییم ! تولدامون 19 روز با هم فرق میکنه ! فک کنم بابا هامون شرط بندی کرده بودن ! فقط فک کنم دست بابای من خط خورده یه نوزده روز عقب افتاده !  و اما عروسی .......

 

راستش دوروزه دارم فکر میکنم چی بنویسم از عروسی که لوس و تکراری نباشه . آخرش دیدم هرچی بنویسم همون میشه . بنابراین گفتم هرچی از کل قضایا رو یادمه فعلا براتون تعریف کنم بعد هرچی یادم اومد توی پستهای دیگه بگم .

از روز یکشنبه قبلش شروع میکنم که فعالیتها رسما آغاز شد :

رفتم مش موهامو ترمیم کردم و عصرش رفتم تهران . قصدم این بود که شب برم و برگردم ولی نذاشتن . بنابراین دوشنبه رو هم کامل تهران بودم و سه شنبه عصری دیگه به زور دررفتم اومدم خونه . که تولدم بود و رفتیم بیرون . شوشی برام این خوشگله رو خرید و رفتیم سینما . فیلم توفیق اجباری . موضوعش بامزه بود و کمی هم صحنه ها و کارای عطاران فقط .سر اینکه شونصد تا کلید از در خونه اینا داشت من مرده بودم از خنده . ماشین گلزار هم خیلی خوشگل بود حسن !  بگذریم .

چهارشنبه رفتم اصلاح که خیر ندیده صورتمو تیکه تیکه کرد . من اصلا هیچ موقع اصلاح نمی کنم ها . حالا گفتم یه سور بدم به  خودم که سور زدم به جاش !!!!!! قیافه ام شد شبیه سیب زمینی بیل خورده ء رب زده !!!!!!!!!!! ( آخه قرمز هم شده بودم ) بعدش هم رفتیم برای شوشو پیرهن و شلوار خریدیم . بیچاره هرچی براش میخریدم فوری طی میکردم این برای تولدت این برای سالگرد ازدواجمون این برای ....... .طفلکی صداش هم درنمیومد.هیچی دیگه تمام روز پنجشنبه هم من داشتم میزدم تو سرم که چجوری قرمزی صورتمو برطرف کنم و زخما رو خوب کنم . انواع و اقسام ماسکها و پمادها رو زدم ای بدک نشد . خیار ؛ ماست ؛ پماد بتامتازون ؛ آخر سر یه پماد بود مال سوختگی بچه ها . یکی گفت این خوبه . ماهم گرفتیم زدیم . عین آب رو آتیش شد . حتما کسانیکه بچه دارن میدونن . برای غیر بچه دارا بگم اسمش زینک اکساید بود . حالا یادتون باشه . بلانسبت صورت رو میکنه مثل نشیمنگاه بچه ؛ پاک و صاف و سفید . خیلی سفید میکنه صورت رو . عین ارواح میشین . تازه همونی که اینو گفت بزن گفتش حتی دکتر به فامیلشون تجویز کرده که پوستش حساسه به جای ضد آفتاب از این استفاده کنه . حالا ترو خدا سر خود اینکار و نکنین اگه پوستتون حساسه . با دکترتون مشورت کنین .

و کار دیگه ایی که هم که پنجشنبه داشتم این بود که آدرس روز پاتختی رو با یه جمله و بک گراند قشنگ؛پرینت کردم و برش دادم .

خلاصه رسیدیم به صب جمعه .

ساعت ده و نیم آرایشگاه بودیم و عملیات جینگیلی مستان کنان . تا ساعت سه و نیم چهار که راه افتادیم به سمت تهران و تالار . تالار سیاره بود عروسی . توی بهارستان . خیلی عوض شده بود و البته خوشگل و شیک . اونجا هم خوب چون زود رسیده بودیم دیگه مانتو پالتو هامو در نیاوردیم . یه نیم ساعت بعد عقد بود همه یهو شری ریختن تو زنونه . منه بینوا هم که دوربین بدست بودم . نمیدونستم باید فیلم بگیرم یا عکس . کفشامم که دیگه نگو . پاشنه شونصد متری . برفراز سفره عقد بودم انگار . آخر پیاده شدم ازش . با پای برهنه و البته قد کوتاه مشغول عملیات فوتوگرافی شدم . ولی یه خوبی که داشت این بود که دیگه چون دستم بند بود و کادو ندادم سر عقد کسی متوجه نشد . دو سه جا هم دچار زر زر مزمن شدیم که یه خاک تو سرت ! حواله خودمون کردیم و مجلس رو نجات دادیم از زر زر . چون کافی بود یکی فینشو بکشه بالا . بقیه که همه تو رودربایستی بودن معطلش نمیکردن . حالا تجسم کن قیافه های بعد از گریه رو که نمیدونی کجاشو ماله بکشی تا صاف بشه .

بعد از عقد هم که بدو بدو رفتیم یه گوشه برای لباس عوض کردن . اول مادر شوهر رو راه انداختیم بره تو مجلس . بعد یکی یکی خودمون . کفش مشکیه بود تو عکس که هی قربونش میرفتم  همون آی حال منو گرفت . 5 دقیقه بیشتر نتونستم بپوشمش . قشنگ صدای باز شدن بستاشو میشنیدم تو شلوغی . یادم باشه ببرم بکوبم تو سره یارو . برا اینکه من بهش گفتم اینطوری میشه گفت نه اگه شد بیار پس میگیرم . خوب شد صندل برده بودم. همونا رو پوشیدم دیگه . توی آسمون بودن بهتر از پابرهنه طی طریق کردن بود دیگه . قربون همون کفش نقره ایه که هی ایش و ویش کردم براش . درسته اونم پامو میزد ولی حداقل خودش داغون نشد .

خلاصه ..........

از عروس بگم که وای هیچی نگم بهتره .

مادیدیم عروس رو همونجوری که صب تحویل آرایشگاه دادیم همون ریختی تحویلمون داده . خودمون درستش میکردیم بهتر و خوشگلتر میشد . اینقدر یخ و مات بود . فکر کن رژ لب صورتی زده بود براش . الان دختر دبیرستانیها هم صورتی نمیزنن دیگه . موهاشم نگم بهتره . مثلا پیش بتی هم برده بودن. من که در جریان نیستم ولی خودشون  میگن خیلی معروفه . پونصد هم گرفته بود بی وجدان . از تاج هم نگم که خیلی کفرم درمیاد . این دیگه لوس بازی خودش بود . قبلش با خالم رفته بودن ده پونزده تا مدل برداشته بودن برده بودن پیش آرایشگره که ببینن کدومش بهش میاد و بهتر راه میده رو موهاش . و یکی رو انتخاب کرده بودن . دوباره چن روز مونده به عروسی عروس خانم بهشون وحی شد!!!!!!!!!! که تاج نگین دار دیگه مد نیست و دنبال گل میگشتن . دیگه دوماد و کاردش میزدی خونش درنمیومد . هی ما به آرامش دعوتش کردیم و گفتیم تو که داری پول و میدی بزار به میلش باشه همه چیش که پس فردا حرف توش درنیاد . حالا فکر میکنین چی انتخاب کرد جاش ؟

میگم براتون . مقدمه داره یه خرده !

تو اون چند روز که اونجا بودم یه شب ساعت یازده و نیم ما راه افتادیم بریم جهاز ببینیم !!!!!!! اونجا به اون یکی خالم گفتم بده داریم دس خالی میریم چیزی داری من بدم بهش ؟ گفت آره یه لباس تو خونه ایی هست . ابریشمه . موقعی که میخریدیم خوشش اومد ولی نخرید برا خودش . من خریدمش . بیا همونو ببریم یه خورده گل هم داریم که بچه ها برای نمونه خریده بودن باز بهتر از دست خالی بودنه . الان جایی گلفروشی باز نیست . گفتیم خوبه بیار کادوش کنم . یه کاغذ کادوی قرمز خوشگل انتخاب کردم و بسته بندی کردمش و گفتیم یه چیزی هم بزنیم روش . چند مدل پاپیون و روبان رو هی امتحان کردم آخر سر یکیشو گفتم خوبه و داشتم میزدم روش که خالم گفت این چیه ؟ مگه داری برای بچه مدرسه ایی کادو میکنی روبان میبندی بیا این گلا رو بزن . یه گلای خوشگلی بود از حریر سفید با دنباله های بلند . دو تاشو بصورت اریب زدیم رو کادو و رفتیم . اونجا هم بعد از اینکه کادوشو باز کردن من کاغذ کادو رو با گلاش توی کابینت زیر ظرفشوئی ؛ روی سطل آشغال دیدم !!! ولی نمیدونم چی شد که روز عروسی گلا رو روی سر عروس خانم دیدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! برده بودن آرایشگاه و خانم بتی خوششون اومده بوده و فرموده بودن ایتالیاییه و چنینه و چنانه و !!!!!! گفتیم الهی شکر .................

اینم از تاج . خیلی صورتش زرق و برق داشت و مات نبود این گلای یخ رو هم زده بودن به سرش !!!!!!!!

اون منبعی هم که وحی کرده بودن که تاج سنگ دار مد نیست ! استدلالشون این بوده که چون لباست سنگ داره دیگه خیلی شلوغ میشه . درسته . بالا تنه لباسش پر بود از سنگ . ولی سنگ مروارید نه سنگ براق ! بخوای حساب کنی مروارید هم سنگه دیگه . دروغ نگفته .

دیگه بگم که تا آخر شب یه فروند غش و ضعف هم داشتم که دنیا پیش چشمم یهو سیاه و کبود شد . اونم کی ؟ دقیقا خیر سرم وقتیکه نزدیک شام دیگه یه کم خلوت شد و ملت عروس و ول کردن گفتیم بریم روی جایگاه با عروس یه عکسی بندازیم . فکر کنم حالا تو عکس معلوم باشه . چون فقط دلم شور میزد اون بالا حالم بد نشه و بیوفتم داغون کنم اونجا رو . بیشعورا هم نکرده بودن یه پله بزارن برای جایگاه . لنگتو باید تا کجا وا میکردی میرفتی بالا و اگه سالم میموندی برای پائین اومدن هم باید لابد میپریدی دیگه !!!!! شکر خدا از اونجا سالم اومدم پائین و با خوردن یکم پسته و موز حل شد . برای محکم کاری یه مشت نمک هم همینجوری خوردم !!!!!!! شامم بگم 5 تا قاشق دروغ نگفتم . فشارم بود .نه صبحونه خورده بودم نه ناهار درست حسابی .یکم سیب زمینی سرخ کرده با سالاد برده بودم آرایشگاه . برای اینکه بو راه نندازم یکی دلش بخواد . که همونم تقریبا دست نخورده برگردوندم خونه . خلاصه که بخیر گذشت .

پاتختی هم باز آرایش و موی عروس داشته یه چیزی تو مایه های عروسی میشده که اینبار دیگه خالم از دم در برگردوندتش و با صورت آرایش کرده موهاشو شستن و دوباره سشوار کشیدن !!!!!!!!! جالب اینجاست که هی خودش میگه ساده ساده بعد که خراب میشه میندازه گردن آرایشگره . تجربه که به من ثابت کرده به دست خود طرف بسپری ( البته نه هر کسی ها ! کسی که کارش رو دیدین و پسندیدین )خیلی بهتر از آب درمیاد تا اینکه هی بهش دستور بدی و بدتر اونم نفهمه داره چیکار میکنه رو سر و صورتت . منکه اینکار و کردم همه هم بهم گفتن خوب شدی . دیگه منم برا پاتختی یه کم موهامو تغییر دادم و یه تل زدم . آرایشم و به جز خط چشم که مطلقا بلد نیستم خودم بکشم !!!! و ریمل که وابسته بهشه ؛ پاک کردم و صبح دوباره آرایش ملایم تر و مناسب روز کردم که خوب شده بودم . اونجا هم تا جائی که امکانات اجازه میداد ترکوندم دیگه !!!! برعکس شب عروسی . دریغ از یه قر ! همش عین این عکاسا دنبال سوژه بودم !!!!! بعد تا میومدم فیلم بگیرم یهو همه جیغ میزدن ! منم در میرفتم ........ نه قر دادم نه چیزی خوردم . الان مامانم اینا میگن فلان چیز چه خوشمزه بود میگم وااااااااا مگه گذاشته بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عکسا رو زود ببینین . ور میدارمشون .( هنوز نذاشتم . این پرشین گیگ دقیقا هماهنگ میکنه وقتی من آپ می کنم می میره ! )

 

۱- کادوی قباله پیچ

۲- یه نمای دیگه از همون پارچه

۳- اینو قرار بود به خاطر حضور فعالم به من هدیه کنن . منتها یادشون رفت !

۴-موهای دختر همسادمون !

۵- ناخنای دختر همسادمون !

۶- بازم جیگر سوخته ء همساده !

۷-اواااااااااااا بازم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هن هن هن

 

قزن بیل خورده کماکان !!!!

پی نوشت : قابل توجه دوستانی که می خواستن گوشی بخرن : دو تا عکس یک و دو با دوربین نوکیا ان ۹۵ گرفته شده ! برو تو کف کیفیت .

 

 

 

 

چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386

 

 

سلام به دوست جونای خوب خودم ........

چند روزی تهران بودم . خونه دوماد اینا دیگه ! خیلی خیلی وقت ندارم ! و خیلی خیلی دلم میخواد با خیال راحت بیام نت و باز نوشته های قشنگتون رو بخونم . الان فقط یه سر کوچیک اومدم خونه و تندی هم اومدم ببینم چه خبره دیدم اوههههههههههه شمسی خانم اثاث کشونی کرده ......گیلاسی استایل عوض کرده و به جای اسم پستاش مینویسه صفحه ؛که هنوز نمیدونم جریان چیه و بهش از همینجا رسما التماس میکنم یه چند روزی یعنی دقیقا تا روز یکشنبه ! صبر کنه و چیزی رو پاک نکنه تا من بیام بخونم بعد اگه دوست داشت بیاد وبلاگ منم پاک کنه ......  ایضا خانم پرنسس جوجو.........نهال و فیروزه و دناتا و صمیم و نازخاتون و خانوم خونه و خانم شین وووو کلی نوشته اند  ........ شرور کلی عکس گذاشته . ملودی استراحت مطلقه .........بلفی کلی لینک گذاشته .ووووووووو

الان فقط اومدم بگم زنده هستم ولی کلی کار دارم .یا بقول اون جکه : هشتم ولی خشتم !  عوضش وقتی بیام هم کلی عکس دارم براتون هم میخوام حسابی فک بزنم و خوار شوهر بازی از خودم ول کنم ......

فقط علی الحساب این عکسه رو داشته باشین تا بیام .

توضیح مربوط به عکس :

۱- کیف و کفش نقره ایی بی نمکه برای پاتختیه که اصلا خوشم نمیومد ازشون ولی مجبوری خریدم چون دیگه وقت خرید رفتن ندارم . در اسرع وقت نابودشون میکنم ! البته بیشتره کفشه رو . کیفه رو تا حدودی میتونم تحمل کنم ...  

۲- اون عروسک فیله خیلی خیلی لازم بود بخرم واگر نمی خریدم اصلا عروسی بهم میخورد !!!!!

۳- اون دوتا گل که رو کله فیله هست ماله کفش مشکیه نیستا ! دو تا گل سره .

۴- ناخن ها هم روش نگین داره . تو عکس معلوم نیست گفتم خودم بگم که بفهمین خیلی با کلاسم !!!!!!!

۵- کلی این چند روزه چیز میز خریدم ولی موقع عکس گرفتن یا پیداشون نکردم یا اصلا یادم نمیومد چی چی خریدم اصلا .... فقط میدونستم یه چیزایی خریدم ولی نمیدونم چی . باز همینشم خوبه که میدونم یه چیزی خریدم .

۶-یه چند تا تیکه لوازم آرایش هم بود که دیدن نداشت دیگه .

۷-عکسش تاره ولی شما به صافی خودتون ببخشین . عجله ایی بود .  

توضیح بی مربوط به عکس :

۱-از روز یکشنبه که من مش موهامو ترمیم کردم تا امروز که چهارشنبه باشه هنوز فرصت نکردم یه بار بشورم سرمو ببینم این مش چجوری شده . ولی همینجوری هرکی دیده ؛ شکر خدا گفته خوب شده . حالا دعا کنین اونروز هم یارو بتونه خوب درستم کنه . زیاد حساس نیستم ها ولی همینجوری حالا شما دعا بکنین . کمتون میاد ؟

۲- آهنگ وبلاگ نه تنها قدیمی نیست بلکه خیلی جدید هم هست . البته نه خیلی ها ولی حالا .

یه جک :

یه رشتیه با بچه محلاشون دعواش میشه ؛ حسابی کتک میخوره . نفس نفس زنون میره وا میسته یه کنار میگه : نامردا زدین ؟ عیب نداره بزار عصری پسر بزرگم بیاد ؛ عمرا حریف کردا بشین !

قربون همگی

قزن شلوغ سره تولد خودش از یاد در رفته !

برای شمسی خانم : نمک در نمک دان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد خواهر جون دلمون پُکید . یه وبلاگستان بود و یه شمسی خانوم و گلفروشیش . الهی خیر نبینه هرکی این وسط سوسه اومد و اینکار و کرد . ولی جدا مزه کامنتهای تو توی وبلاگها یه چیز دیگه بود . به هرحال سعی کن یه فکری بکنی . دیدم تو جای جدید هم کامنتدونیت بسته است هنوز . از من به تو دوستم میاد .... آخه من کامنتای شمسی خانوم میخوام . مااااااااامااااااان !!!!!!!!

 

 

چهارشنبه 14 آذر ماه سال 1386

 

 

بی تو جانا قرار نتوانم کرد

               احسان تو را شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر موئی

                یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

 

قزن ِ ذکر گو .................

 

پی نوشت : دوستان عزیز :

در داستان پست قبل اون قسمت آنا نیکول اسمیت رو توجه کردین که ؟!!!!!! منظورشو گرفتین ؟

یعنی خدا هم بعله !

الان خدا میگه ای خاااااااااااااک ِ کاهو بر سره بیشعورت کنن . نمیدونم این چرت و پرتهاتو گوش کنم یا ذکر گفتنت رو !!

 

شنبه 10 آذر ماه سال 1386
 
 
امروز براتون یه داستان میزارم از یه وبلاگی که خودم خیلی بهش علاقه دارم . و همه داستانهاشو میخونم .
 
ذهنش بدجوری خلاقه . امیدوارم هرجا هست موفق باشه .
 
 
 
دعا کن و از لطف خدا غافل نباش !
 

لازم نیست خیلی مرا بشناسید که بدانید من دیوانه نویسنده فقید کورت. و. جونیور هستم. دستشویی ٬زیر میز اتاق نشیمن ٬روی میز کنار تخت و ته همه کیفهای دستی من نوشته ای از کورت یافت می شود. با کورت قبل از مرگ رابطه ای نداشتم. ولی بعد از مرگش خوابش را هر از گاهی می بینم. دست بر قضا راهی جهنم شده است و اینجور که خودش می گوید اوقات خوشی را دارد.

- کورت کلا چطوری ؟

- عالی دارم مرلین. م را نگاه می کنم. برنزه خوشرنگی شده است. و الان دارد برهنه تن پوست پوستش را کرم تف کفتار می زند.

...

- کورت امروز چه خبر .

- خبر داری دیشب ص. را آوردند. دارش زده اند. الان دارد با پسرهایش که از بهشت آمده ملاقات ٬بای بای می کند.

...

- کورت همه چی خوبه ؟

- خدای من. این خانم مانکن " پلی بوی" پولدار بود که مرد؟

- آهان آنا. الف.

- همون...یکسره رفته بهشت. الان هم یک روی تلویزیون وسط جهنم نشانش می دهند که لثه هایش را بیرون انداخته و می گوید : " از لطف خداوند غافل نباش " .... فاک یوووووووووووووو! همش تبلیغاته. حالم را بهم می زنند.

 

خلاصه این داستان ادامه داشت تا سه ماه پیش که کورت آن قضیه را برایم تعریف کرد. در خواب از من قول شرف گرفت که به کیدین زن بیوه اش نگویم. ساعت سه صبح از خواب پریدم و در اینترنت دنبال تلفن کیدین. و. گشتم. نبود. شماره یک مردی بود بنام ج. ن. تامسون. ظاهرن نسبتی با خانواده کورت دارد.

- -سلام ج.

- الو... الو..

- -ج . تامسون

- بله .. خودم هستم.

- -من تلفن خانم کیدین . و. را می خواستم.

- شما؟

- -من از ایران تماس می گیرم و یک مبلغی پول هست که انتشارات ما در قبال امتیاز چاپ کتاب مرحوم می خواهد به همسر مرحوم بپردازد.

- ساعت سه صبح است.

- -اینجا یازده و نیم است.

- من از شما ساعت نپرسیدم. صبح فردا زنگ بزنید دفتر من با شما صحبت کنم.

- -خدای من . آقای تامسون .. شما متوجه نیستید در کشور ما در ازای ترجمه پول به کسی نمی دهند. حالا من آدم حسابی شده ام می خواهم سهم خانم و. را بدهم شما سنگ می اندازید .  خداحافظ.

- چقدر هست حالا؟

- -محرمانه است.

-  من وکیل آثار مرحوم  هستم.

- -من فقط به خودشان خواهم گفت و اگر ایشان شفاهن از من خواستند که با شما صحبت می کند.

- الان سه صبحه.

- -قبلن گفتید. این کار ضروریه. من باید با خانم کیدین صحبت کنم.

- مداد داری؟ بنویس. ولی نگو شماره را از من گرفتی.

و اینگونه من شماره کیدین را یافتم.

-- الو. کیدین و.

- بله

- -من خبری از شوهر مرحومتون دارم.

- خانم محترم . ساعت سه و نیم صبحه . چه خبری؟ من الان دارم با آن یکی خط به نهصد و یازده زنگ می زنم.

- -کیدین.. کورت با جیسی ریخته رو هم.

- -به جهنم. الان که مرده. چه اهمیتی داره. هردوشون مردن.

- -نه دیگه. در جهنم با هم هستند.

- مگه جیسی هم رفته جهنم؟

- -بله دیگه. کورت امشب آمد به خواب من و گفت که جیسی هم آمده جهنم.

- حقش بود ... زنیکه جنده رقاص. جهنم کمشه باید بره تو کون اژدها .

- -کیدین. چرا متوجه نیستی. کورت هم آنجاست.

- -تو کی هستی ساعت سه صبح به من زنگ زدی اینها را می گی.

- -من یکی ار طرفداران شوهرت که باهاش رابطه بعد از موت دارم.

-  سعی کن رابطه ات را سالم نگه داری و الا تو هم خبر مرگت می ری پیش آن دوتا.

- -زن ساده ای هستی. به آن دوتا دارد خوش می گذارد.

- این زنیکه جیسی آخر کار خودش را کرد. باورت نمی شه .. خانم...؟

-- آیدا

- اییدا..

--آیدا

- مثل اون اپراهه؟

-- آره.

- آیدا ٬هر وقت من جایی رفتم وقتی برگشتم فهمیدم که در نبود من این جیسی یا چاهش گرفته .. یا عقرب تو خونش بوده. با صدا می شنیده از شوفاژ خونه. و این شوهر گور به گور من هم که سوپر من محله است...

- -و تو الان آنچه را که جیسی آرزو می کرد بهش دادی

- من هیچی به اون هرجایی کون گنده نمی دم. زنیکه مرگش هم حساب شده بود. ببین کی مرد!مطمئنم که فکرش را کرده بود. واسه همه چی مشاور داشت....

- -تو باید نفرینت را پس بگیری که بره بهشت. آنوقت تو راحت می شی.

- تو مگه طرفدار کورت نیستی واسه چی به من راه حل می دی.

-- چون قبل کورت طرفدار حقوق زنانم. من یک فمیمنیست...

- فکر می کنی نفرین من باعث شده. نه فکر نمی کنم. لیندا هم هست. دائم جلو در خانه لیندا اینها پنچر می کرد. می دانست رابرت مکانیکی بلد است . بعد سر و کون برهنه پنچری می گرفت. نه لیندا هم خون به دل شد. ملیسا هم است. نوبی .. آلندا...

 - -می فهمم. همه باید از گناهش بگذرید که بره بهشت. براش دعا کنید. خیرات بدهید. شمع روشن کنید. بفرستینش بهشت. حالش گرفته بشود.

- فامیلتونه؟

- -نه بابا. به خدا بخاطر خودت می گم. به نظرم انصاف نیست.

- روش فکر می کنم. جیسی جنده خانم. شب بخیر.

گوشی را گذاشت.

تا دیشب نه خبری بود نه خوابی. امروز صبح از زیر دوش که در آمدم دیدم کسی روی بخار شیشه نوشته.

"خیلی گه و دهن لقی. ضمنن جای کتاب من هم تو مستراح نیست. "

 

ممنون آیدا جان . با اینکه میدونم هرگز به وبلاگ من نیومدی و نخواهی اومد !

قزن سارق زاده !

 

   1      2    >>