افندوک نامه های قزن قلفی - دی 1386

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 21 دی ماه سال 1386

 

فرا رسیدن ایام سوگواری حضرت امام حسین بر تمام دوستداران آن حضرت و شیعیان تسلیت باد ......

سلام دوستان عزیزم ........

چند روزی نبودم . چند روز آینده هم به احترام ایام محرم در خدمتتون نخواهم بود .

انشالله تمام عزاداری هامون از روی معرفت و دل شناسی باشه و کورکورانه هرچیزی رو که در این ایام می شنویم باور نکنیم و به واقع دنبال معرفت محرم باشیم ....

به امید روزی که این بساط بی معنی ایی که به اسم امام حسین در هر کوچه و خیابون ولو میکنن ؛ برچیده بشه و همه از مرد و زن و پیر جوون از عمق دلشون بفهمن که امام حسین کی بود و چیکار کرد و برای چی اینکار رو کرد ........

بعدا اضافه شده : بقول دکتر علی شریعتی عزیز : حسین بیشتر از آب،تشنه لبیک بود . اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند ،و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند .

قربون همه شما دوستای خوبم ...

قزن قلفی ......... 

 

 

 نهال نوشت : اینو گوش بده دخترم ؛ برا مزاجت خوبه !

 

 

 

یکشنبه 16 دی ماه سال 1386

 

اول نوشت مهم !

کسی میدونه چرا ؟

من گاهی کامنتهایی رو میبینم و تائید میکنم و حتی جواب هم میدم ولی به کل گم و گور میشن !

سلام ...........

اسپیکراتون رو روشن کنین . آهنگه باحالیه . خودم در هر شرایطی باشم حتی در حال انفجار از عصبانیت ! بشنومش ؛ مردم از خنده ......

فقط عزیزانی که تو محیط کار میشنون ؛ بی زحمت با هدفون گوش کنن !!!!!!!‌

برا خودتون و آبروتون میگم !!!!!!!!

لطفا جای خالی های آهنگ رو هم با کلمات مناسب خودتون پر کنین ! البته تو دلتون ها !

خصوصا با اون عزیزانی هستم که با هدفون گوش میدن و صدای خودشون رو نمیشنون ! یه وقت باعث خون و خون ریزی میشین ... از ما گفتن بود !

خود دانید ......

برف رو حال میکنین !

ما که کم مونده مدفون بشیم زیر برفا ..  ..... شدیم از سرزمین شمالی !

این جا پاهای کوچولو رو میبینین ؟ مال این جیگراست ! براشون تو تراس نون میریزم . میرم و میام تموم شده ! وقتی هم همه با هم از تو تراس بلند میشن تراس قشنگ میلرزه ! البته این دوستی و عده زیادشون حاصل چن سال دوستیه ها ! چن ساله که زمستونا پاتوق این بچه پرروها اینجاست ! یه کریم آقا هم داریم .. یاکریم دیگه ! ما اینطوری صداش میکنیم . بعضی وقتا با زن و بچه و گاهن ! ( غلط دستوری و دیکته ایی ! چه عالمی داره ها ! ) با خواهر خانم و مادر خانمش میاد .... امروز شوشی حرصش گرفته بود از کریم آقا بهش میگفت : آی گامبو وقتی گشنت میشه فقط بهمون سر میزنی ؟ !!!!!!!!!!!

گازمون هم فعلا یه ساعت قطع بوده تا حالا . تا ببینیم چه تدارکی دیدن امسال برامون .

قربونتون ..

 

قزن برفی ......

 

پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386

 

 سلام.م.م.م.م.م.م.م.م.م ( نقطه هاش بقول شراره بود ! )

چطورین یا بهترین ؟ ما هم شکر خدا خوبیم .......

چیه ؟ چرا می خندم ؟ از دیروز تا حالا هی من این قیافه ایی میشم . همچین لبخندای ژکوندی میزنم که بیا و ببین ....... هی میشینم فکر میکنم باز این ریختی  میشم !

.

.

 ........ و بقول شمسی قس علی هذا .........

 

یکی بیاد منو جم کنه لطفا !!!!!!!!! 

.

.

آره دیگه ........ همونطور که بعضی هاتون هم میدونین دیروز ما ( یعنی من و شراره جونی و صنم جونی و البته مریم جون خواهرزاده سیروس خان )همدیگه رو دیدیم ... هوریااااااا

خیلی خیلی خوب بود و جای همتون خالی بود و از همه بیشتر فیروزه و شمسی و گیلاسی و و و و و  ..... 

من چن دقیقه زود رسیدم چون راهم از همه نزدیکتر بود . تارسیدم یه خانم دم در کافی شاپ بود که داشت با موبایل صحبت میکرد ؛تو صحبتاش شنیدم گفت مریم ! پیش خودم گفتم پس شراره اس دیگه . دویدم طرفش و این شکلی رفتم تو صورتش ...... خانمه کم مونده بود فقط شاخ سومش از کف پاش دربیاد ! دیدم نه مث که زیاد تو باغ نیست گفتم خب میرم تو میشینم تلفنش تموم شد میاد تو دیگه ! این مدلی هم که من رفتم تو شیکمش حتما از سکنات و وجناتم فهمیده من قزنم ! بعد گفتم اصلا بزار زنگ بزنم ببینم این خانمه شراره هست یا نه ؟ گفتم خودش باشه اشغال میزنه یا اون تماسش هولد میشه دیگه ! زنگ زدم دیدم صدای شراره هنوز از توی ماشین میاد ...... داشتم از خنده میترکیدم . خلاصه گفت فلان جائیم و بقیه آدرس رو گفتم بهش . خانمه هم که اومد تو رفتم بهش گفتم تروخدا ببخشینا من اونطوری نیگاتون کردم . با یکی از دوستام اشتباه گرفتمتون . لابد تو دلش گفته آخه اوسکول ! لحظه اول اشتباه گرفتی بعدش چی که با دماغ رفتی تو شیکمم ....... خلاصه از ذوقم رفتم بیرون وایسادم دم جایی که میدونستم باید از اونجا بیان . چن دقیقه وایساده بودم که دیدم بعلهههههه یه خانم خوش تیپ و خوش قدو بالا با یه کاپشن قرمز از یه ماشین پیاده شد ؛ پشت سرش هم یه دختر خانمه مو قشنگه خوش هیکل . دست تکون دادم دیدم اونم دست تکون داد خوشحال شدم فهمیدم دیگه ایندفه سوتی نیست ! هیچی دیگه وقتی اومدن ماچ و موچ و برخورد دماغا و عینکا و مواظب باش اینجا خیلی لیزه و ......... برف هم همچنان ناجوانمردانه میبارید و کلی فضا عشقولانه مایل به رمانتیک ! بود . خلاصه رفتیم تو و مِنو رو که آوردن شراره فوری به یاد بچه محل هاشون ! گفت منکه قهوه لاته ! مریم هم به تبعیت از اون گفت منم همون و مِنو رو دادن به من ! راستش من زیاد با کافئین جات میونه ندارم . میدونستم که کافی لاته بزرگه و شراره هم گفت که خامه داره بنابراین من دیگه اصلا هوس نداشتم ! چون با لبنیات هم (به جز ماست و پنیر البته !) میونه ندارم . پس گفتیم صبر کنیم تا صنم برسه . شرور زنگ زد بهش گفت نزدیکه .ماهم مشغول صحبت شدیم تا صنم رسید . با آقاشون ! اومده بود . شراره رفت به استقبالش و اومدن تو و دوباره ماچ و موچ و الی آخر ......

بعدشم نشستیم به صحبت و از هر دری سخنی .  ....... ( اینجاهاش سیکرت است جایی گفته نمی کنیم ! )

الان هم کلی کله پاچه مونده رو دستمون که نتیجه دیدار دیروزه !

این وسط مریم هم حواسش به همه جا بود الا بحثای ما ! از اس ام اس بگیر برو تا کلید! ( خوبی مریم جون ! نگرانتم دختر . مثکه تاثیرات عمل دماغت خیلی مثبت بوده روت . نه تنها پولیپت واز شده بلکه .......... ! )

آخرشم ما کلی هنوز حرف داشتیم ولی خیلی وقت بود که کیک ها و قهوه هامون تموم شده بود . بنابراین برای اینکه نندازنمون بیرون من پیشنهاد دادم یه عصرونه کوچولو بخوریم . یه ظرف چیپس و پنیر و ژامبون و قارچ ! به من که خیلی مزه داد . بچه ها رو نمیدونم .

بعد خوب صبر کردیم همون یه ذره نوری هم که بود رفت و اونوخ شروع به عملیات فوتو گرافی کردیم ! چه عکسایی ! یکی از یکی با کیفیت تر ! منکه فلاش نداشتم میدونستم اصلا نباید سعی کنم ! شراره گوشیش نو بود داشت دنبال فلاشش میگشت . و تا ما سر بجنبونیم صنم و مریم چن تا عکس گرفتن ! ( صنم ؛ جان مادرت اون عکس تکیه منو + اونی که دک دهنم شبیه معلولین جسمی حرکتی افتاده ! پاک کن . منتظرم خبرش رو بدی ها . مردونه پاک کن وگرنه دفه بعد که ببینمت یه عکسی ازت میندازم که تاعمر داری خجالت بکشی ! یه چیز تو مایه های این :    )            

دیگه سه تا بچه های صنم ! صداشون دراومده بود و داشتن میومدن دنبالش . ما هم یواش یواش اومدیم بیرون . صنم رو راهی کردیم و مریم دوباره یه احوالپرسی کرد از کلید صاحب مغازه و از‌مجموعه رفتیم بیرون. و به دنبال یه آژانس گشتیم که قبلنا همون بیخ بود ولی نمیدونم چرا رفته بود اون سره دنیا . وسط راه هم یه بار شراره کاترین زتا جونز شد و یه بار هم منو ترور کردن ! یه بار هم مریم نصف شد ! (‌ یه مغازه بود که از این جینگیل پینگیلای رقص نور و لیزر و اینا اجاره میداد . بعدبرای جلب توجه سه تا نور لیزر انداخته بود توی خیابون . ماهم احساس کردیم همین الان تو هالیوودیم و دارن ازمون فیلم میگیرن و کلی ادا اصول در آوردیم . )

به آژانس هم که رسیدیم خیلی باحال ؛ شراره چون قدش بلندتر از ما بود زودتر دید . گفت : خشکی میبینم !

رفتم تو آژانس که ماشین بگیرم قیافه این راننده ها خیلی باحال بود وقتی مسیر رو گفتم .  هی هرکدوم از زیرش درمیرفتن . آخه بچه ها طفلکیا راهشون دور بود . ولی با اینحال محبت کردن منو هم سره راه رسوندن دم خونه .

دیگه ............ همین دیگه !

به همین سادگی یه بعدازظهر خوب از یه روز خوبه زمستونی و برفی برای هر چهارتای ما تبدیل به یه خاطره قشنگ شد که من یکی به شخصه قول شرف میدم تا مدتها یادم نره و هر وقت هم بهش فکر میکنم به مونالیزا میگم زکی !  

قربون همتونwith love

قزن داوینچی ..............

 

 

 

پنجشنبه 6 دی ماه سال 1386

 

 

 

بالاخره ما رو هم آلوده کردن این بچه ها اینقدر هی گردباد گردباد کردن .......  فکرشو بکن ؛ از کرج دکتررفتن رو بهانه کنی و بعد هی با ذوق و نیش تا بناگوش شوهره رو بکشی تا پارک ملت ؛

_که چی ؟

_که بریم گردباد ......

_که چی بشه خب ؟

_که چون هوس سوخاری کردم ....

_خب چرا نریم جام جم که همیشه میریم یا بریم سوپر استار خودمون . خوبه خودت همیشه میگی مرغ سوخاری فقط سوپر استار و بس !!!!!!

_برا اینکه دوستام رفتن منم می خوام برم ! صوبتیه ؟

_نه ولی ...........

_ ولی ملی نداره دیگه . ببین من الان سرخوشم . حال منو نگیر .بده یه زنه الکی خوش گیرت اومده ؟ از دکتر که جواب سربالا شنیدم تو هم که هنوز هیچی برام نخریدی ! هوا هم کلی سرده و من مجبورم مث این عم قلیا کلاه بزارم سرم و جینگیل مستونام خراب بشه . باز با این اوصاف حالم خوبه ! دوروز هم هست که دارم بهت برنج میدم بلکه امشب میلت بکشه به غذای فست فود ...

_خب داریم میریم دیگه .... چرا اینقدر غر میزنی ؟

_اااااا دارم غر میزنم ؟ خودم متوجه نبودم !

 

خلاصه رفتیم دیگه !!!!!!!!

 

 

دم برج ملت پیاده شدیم . بعد دیدیم زوده تازه ساعت نزدیک هشته ! گفتیم بریم دوست دختره پسر دائیش رو یواشکی رصد کنیم که اینقدر کشت مارو ......... ببینیم تحفه ایی هست حالا یا نه ....... آقا ما تا مجتمع جام جم هی رفتیم هی رفتیم مگه دیدیمش ! دم جام جم زود در رفتیم تا خود پسر دائیه نبینتمون ..... راستش رو بخواین حسش نبود .... می خواستیم دو نفری باشیم .

یه چرخی هم تو صفویه زدیم ........ همش آشغال بود ......... ای ای ای بدم اومد اینقدر از همه چیز ......... عققققققققققققق

هیچی دیگه برگشتیم ملت . نزدیک ملت فکر کنم تو سایه یه داروخونه هست ! شوشی گفت یه دقیقه وایسا من الان میام .شصتم خبردار شد که بابا این دندونش درد میکنه که داره اینقدر بد قلقی میکنه . وااااااااای تو مطب دکتر هم واسه منشیه قاطی کرد منو میگی آی کفرم دراومد . بهش بعدا گفتم برای اولین بار از اینکه زنت شدم پشیمون شدم ! آخه منشیه به نظر یه کم قاط میومد . دلم سوخت براش . بهش میگم چرا سرش داد زدی گناه داشت ؟ میگه آره خودمم بعد از اینکه داد زدم فهمیدم ...... ولی از دلش درآوردیم .    

اما شوشی هم حق داشت . آخه من روز دوشنبه تلفنی وقت گرفتم و به منشیه هم گفتم که کارم چیه و می خوام حتما تو همین جلسه انجام بشه . وقتم ساعت 4.5 بود که ما 5 رسیدیم . هم تو ترافیک موندیم هم کلی گشتیم تا آدرس رو پیدا کردیم .کلی هم سعی کردم مطب رو بگیرم و بگم دیر میایم که همش اشغال بود . خلاصه به خاطر نیم ساعت تاخیر نه تنها دوساعت نشستیم بلکه کارم هم انجام نشد.البته دکتره هم باید سه میومده که پنج تشریف آورده بوده و اگر هم زود میرفتیم فرقی نمیکرد . چون نفر جلویی ما هم کارش انجام نشد . . ساعت 7 از مطب اومدیم بیرون .. تا گوساله گاو بشه دل صاحابش آب بشه . تا مردم ما یاد بگیرن که باید به وقت دیگران احترام بزارن کلی طول میکشه . بگذریم .

خلاصه که فهمیدم بچه بیخود سگ سگی نمیکرد . رفت تو داروخونه من دیگه حال پله بالا رفتن نداشتم . یواش یواش رفتم تو برج ملت . و داشتم میگشتم دنبال گردباد و اون تخته هه که شراره پریده بود باهاش تاچ د وود کنه بقول خودش ......( که آخرم نفمیدم کجا بود ! )  خلاصه هی گز کردیم اونجا ها رو و کلی هم خلوت بود و پر مغازه دارای جوون و یه پیرمرده که والا راستش رو بخواین از پیرمرده بیشتر ترسیدم . به محضی که یه زنه تنها میبینن فک میکنن که فلانه ! همچین نیگا میکرد که حس کردم لختم لابد ! میگن دود از کنده بلند میشه همینه دیگه ! .... زودی به بهانه ایی که به شوشی بگم اومدم تو برج و دنبالم نگرده زنگ زدم بهش که یارو بدونه سر صاحاب دارم دست از سرم برداره .دیدم بله حدسم درست بوده شوشی دندونش درد میکرده و استامینوفن خرد کرده ریخته روش و نمی تونه حرف بزنه .تا این حد !!!!!!!! بچه کلی صبوره و حتی الامکان به من نمیگه دندون دردش رو . ولی اینبار مث که خیلی دیگه . وقتی اومد دیدم از زور درد چشاش قرمزه .

هیچی دیگه گفتم برنامه امشب کنسله . هرچی هم بخوره کوفتش میشه و بدتر خاطره بدی براش باقی میمونه . بریم یه بار دیگه فوقش میایم . ولی بهش که گفتم میخوای نریم تو گفت نه داره خوب میشه . گفتم پس یه سیگار بکش بعد بریم . یه استامینوفن دیگه هم گذاشت روش و شروع کردیم به دیدن همون معدود مغازه هایی  که باز بودن . لامصب اون پائین همه یا کافی شاپ بود یا رستوران . فقط یه مغازه بود که ازین زینگیل پینگیلای سرخ پوستی داشت خوب بود برا دیدن که اونم شونصد تا جوون بودن توش که داشتن نمیدونم چه کوفت و زهرماری میکشیدن بو گند راه انداخته بودن . هرکسی که این مواد های کوفتی رو آورد خوب میدونست داره چیکار میکنه و چه بلایی سر جوونا میاره که نفهمن دور و برشون چی میگذره . بازم بگذریم .

یه بوی گند روغن سوخته هم میومد که حالم بهم میخورد . از طرفی هم اینقدر سرد بود که جرات بیرون رفتن نداشتیم و برای دندونش هم بد بود . خلاصه منکه دیگه ذوق و شوقم حسابی کور شده بود ولی رفتیم تو .... شوشو اول رفت یه آبی به سر و صورتش زد و سرحال شد . و متعاقبش من هم دوباره ذوق کنون شدم .

دیگه جاتون خالی خوردیم حسابی و خوشبختانه دندون شوشی هم دیگه درد نگرفت و یا حداقل منکه متوجه نشدم چون موقع غذا خوردن دیدم که با میل میخوره . فقط هم به عشق سوخاری برده بودمش . چون لازانیا و پیتزا و همبرگر زیاد دوست نداره .

خلاصه اینطوری شد که کشون کشون بردمش تو و کشون کشون هم آوردمش بیرون .دل نمی کند . هرکی تازه میومد تو میگفت ااااااا خوش به حالشون . بعد هم نشستیم کلی خندیدیم به این جدیدا . یه برق ذوق و شوقی تو چشاشون بود . بعد می خواستن خودشون رو هم کنترل کنن که خیلی بامزه میشدن . شوشی میگفت یعنی ما هم این شکلی بودیم اولش ؟  

کلی خوش گذشت و خندیدیم و برنامشو ریختیم که با برو بچ بیایم . تازه شوشی خان میگفت کاش میومد یه شعبه تو کرج میزد . بعدشم قرار شد که هر دو سه هفته یه بار بیایم . دیگه منم از خوشحالی اون خوشحالللللللل .

موقع بیرون اومدن هم یه فرم نظرخواهی بهمون دادن که توش پرسیده بود چطور اینجا رو انتخاب کردین منم نوشتم : دوستان اینترنتی  پسره شاخاش سبز شد . گفت یعنی چطوری ؟ گفتم چطوری نداره . دوستام اومده بودن .خوششون اومده بود و توصیه کردن برید ما هم اومدیم . تازه خبر ندارین که کلی معروف شدین تو اینترنت .

آره دیگه ........... بعد هم دوتا فال حافظ و خداحافظی و کمک به صندوق بچه های سرطانی .....

بعدشم اومدیم بیرون که از سرما قزل قورت کردیم و از بس خورده بودیم همون سر بالایی مختصره کوچه بغلیش هم به چشم مون میومد . خلاصه تا برسیم سر کوچه یه بار پانکراستم پیچید دور گردنم و جزایر لانگر هاووسم هم از چشمم زد بیرون .

خونه هم که رسیدیم اینقدر تشنه بودیم که یه کله یه بطری شربت لیمو رو خالی کردیم .

همه چیز خوب و عالی بود و نشستیم یه فیلم باحال وکمی هم ترسناک دیدیم .

ولی چشمتون روز بد نبینه موقع خواب حالم بد شد اساسی . نخندین . از پرخوری نبود . واقعا هم زیاد نخورده بودم چون اگه اینطور بود احساس خفگی میکردم . ( مدل من اینطوریه دیگه ! ) همش هوس آبلیمو داشتم و این یعنی صفرام نیاز مبرم به همکار داره .سرو کاره صفرا با چیه ؟ خب با چربی دیگه ......ولی بعد از کلی فکر کردن علتش رو فهمیدم . من بعد از مدتها سس مایونز که همتون میدونین چقدر چربه خورده بودم و همینطور از اون سبزیجات سرخ شده با خمیر بنیه ........ کدو و قارچش خیلی چرب بود . نتونستم اصلا تا ته بخورمش . ولی همون یه گازش هم کافی بود . خلاصه اونم به خیر گذشت .

الان هم سالم و سرحال در خدمت شما هستیم . ولی وقتیکه فکر میکردم شماها هم اونجا بودین احساس خوبی بود . خیلی خوب .......

 

این بود انشای من در مورد گردباد ...........

امضا : قزن ؛ دختری در گردباد مانده ........ 

 

 

 

پ . ن : مژده بدین که دهن وبلاگم با اسفالت یکی شد !

.

.

.

من بازم از این اسمایلی ها یافتم .

 

 

 

 

 

 

 

 

یکشنبه 2 دی ماه سال 1386

 

 

دو تا بازی دعوت شده بودم ....... هی نشستم ببینم بازم کسی دعوتم میکنه که همه رو یهو باهم بنویسم ( مثل اوندفه ! ) نشد که بشه !

 

خب بازی اول : چی می خوام ؟

 

  1. الان که دارم اینو می نویسم خیلی حال و هوام مرغ سحریه . بنابراین شدیدا دلم مشهد می خواد . ( رجوع به آهنگ وبلاگ )
  2. دلم می خواست الان خونه جدید بودیم . با وسایل و دکوراسیونی که دلم می خواد .
  3. دوست دارم کلاس زبان برم . یا فرانسه یا آلمانی .فرقی نمیکنه . البته اینا فعلا دم دسته .
  4. مصدزاذصزلرزالرصیزالیرزتارزتثارزازذنذ............ هیییییییییییس ! اینا بین منو خدا بود . فضولی نکنین لطفا ....... 
  5. اووووووووووووممممممم خب حالا که هیچی یادم نمیاد میگم ماشین ! اگه الان بود خیلی حال میداد .

 

 

واما بازی دوم که یه جورایی مکمل همون بازی اوله ! :

 

من اگه یه میلیارد داشتم :

 

اول از همه یه خونه میخریدم . توقعم هم کمه . بیشتر از 250تا 300 نمی خوام باشه . البته با دکوراسیون توش ها .

دو تا ماشین برای خودمون . من رونیز دوست دارم ولی میگن زیاد خوب نیست؛ عیب نداره حالا مگان می خوام و شوشی هم بی ام دبلیو .موند 400 تای بقیش که به کار میندازم . البته 40-50 تومنیش رو اول سعی میکنم قرض الپس نده ! بدم به فک و فامیل و درو همسایه و ....... خلاصه  این فقیر بی چیزا هم چشمشون به دست ماست دیگه . خوبیت نداره . میرن نال و نفرینمون میکنن . آهشون میگیرتمون .

تازه بلفی جون خدا بهت رحم کرد زیاد رو فرم نبودم . وگرنه میرفتم با ریز قیمتی برات می نوشتم . حتی تصمیم داشتم برات حساب کنم که اگه چقدر بزاری تو کدوم بانک چقدر دریافت میکنی ........ که خدا بهت رحم کرد ..... آخه این روزا مغزم شدید تنش میخاره برا اینطور محاسبات . ماشین حساب از بغلم جم نمیخوره . مادی شدیم رفت پی کارش . ای بر پدر باعث و بانیش .................. صلوات .......

 

در ضمن هرکی این مزخرفات رو تا ته خوند و خیلی هیجان انگیزش عود کرد ؛ از طرف من دعوته که بنویسه . بلکم خلق الله به هیجان بیان از نوشته های اون و همینطور دامنه هیجانات ملت بره بالا ........ اوووووووووو   گفتم دامنه نگفتم دامن ا که اینطوری ذوق مرگ شدی !

 

قزن مرغ سحر زادگان !