سلام
یادتونه توی پست قبل نوشته بودم که کادوی ولنتاین رو در رفتم از زیرش ؟ کور خوندم ! از حلقومم کشیدن بیرون !
خیلی جالبه ..... والله ! البته منم نامردی نکردم یدونه هم برا خودم گرفتم ها ! چی ؟....... عرض میکنم ....
روز شنبه قرار بود شوشی نیاد از سره کار خونه و کارش که تموم شد من برم دنبالش بریم هم عینک منو بدیم درست کنن هم یه فِرِم انتخاب کنم و هم مامانم سفارش دمپایی داده بود و هم از همه مهمتر اینکه ممممممممننننننننننن ! هوس پیتزا کرده بودم !
اول عرض کنم که ساعت کار شوشی ۵ تموم میشه . ولی به خاطر ایام نازدولی ببمه* عید ! جدیدا ساعت ۹ تعطیل میشن . اونروز قرار بود که یه خورده زودتر بیان .... یعنی مثلا یه ربع به ۹ !
در طی صحبتهای تقریبا دوستانه ایی ؛ تهدیدش کردم که من ساعت ۷.۵ دم کارگاهم ! نیای من میام تو ! ( بدش میاد من برم سره کارش ! ) خلاصه قصد هم کردم واقعا برم .... حالا یخده تخفیف هم دادم بهش از خونه ساعت ۷.۵ راه افتادم .وسط راه بودم زنگ زدم بهش گفتم دارم میام تو آژانسم ! گفت : بخدا کارم تموم نشده بیای علاف میشی . خودت میدونی .....
منم قهر کردم گفتم میرم خودم کارامو انجام میدم !!!! مسیر رو هم به آژانسیه گفتم و رفتم . ولی آی پکر بودم .... قیافم هم حالتی بود که اگه بر فرض برای خستگی در کردن میشستم کنار خیابون ؛ هر آن ممکن بود یه نفر یه هزار تومنی محض رضای خدا بزاره کف دستم .
خلاصه داشتم به خرید هام فکر میکردم که یهو برق از سه فازم پرید ! پول نیاورده بودم ! به امید اینکه با همیم من هیچی پول نداشتم . خیلی خیلی فشار آوردم به جیبام شد : ۱۰ تومن ! آقا مارو میگی پکر بودیم ؛ شدیم آهن قراضه !
هی گشتم خودمو ....... توی جوراب ؛ کف کفش ! تو این ........ تو اون ......... ! خبری نبود که نبود ! امــــــــــــــــــــــــــــا : یهو مث ای کیو سان یادم افتاد که جانمی جان ! یه تراول سبز خوشرنگ در اعماق کیفم دارم ! تمام دارائیم بود ! مث جان شیرین باید حفظش میکردم ! همچین چپوندمش ته کیفم که خودم سه ساعت گشتم دنبالش تا درش بیارم ..
خب حالا مشکل دوتا شده بود ! اون موقع شب که بانک باز نبود . کسی هم اونجا منو نمیشناخت که بهم اعتماد کنه تراول برام نقد کنه !تنها مغازه ایی که من زیاد ازش خرید میکردم و یه بار هم گند زدم به خاطر همون منو خوب یادشه ! یه لوازم آرایشی بود . میگم حالا گند اوندفه چی بود . اما اونم تو همین مایه ها بود .....
هیچی با کله شیرجه رفتم تو مغازش با نیش ۳۲ دندونی رفتم جلو صندوق که خوشبختانه اون پسره که اوندفه گندمو جمع کرده بود اونجا بود . بهش گفتم تراول دارم..... که یهو یه چیزی مث صاعقه زد توچشام که مستعد ! باید خرید کنی ازش ! مگه بقالی سر کوچه است که بری تراول نقد کنی و بعد هم خدافظ شما ! خلاصه حرفمو جمع کردم و دنباله تراول دارم سریع این جمله رو چسبوندم که : میتونم خرید کنم ؟ گفت بله خانم چراکه نه ! تو دلم بهش گفتم : کور خوندی فک کردی این بارم می خوام مث اوندفه کلی خرید کنم ؟ نه داااااااااااااش من ! از این خبرا نیست !
بعد که خیالم راحت شد گفتم خب حالا چــــــــــــــــــــــی بخرمممممممممممم ؟ شیرجه زدم طرف ویترین مداد هاش ! بعد با خودم گفتم خب حالا من نه یه آدم ! وقتی یه مداد ۳-۲ تومنی بخرم ؛ خب میفهمه که می خوام خرش کنم ! بعد یهو چشمم افتاد به ریش تراشا ! از شونصد سال قبل این شوشی منو کچل کرده بود که من از این ژیلت فیوژنها می خوام ! منم می گفتم اخلاقت رو خوب کن .... دیدم دیگه بچه داره دپرس میشه گفتم از اونا براش بخرم که شانس خوب من !!!!! نداشت . بعد گفتم بزار کرم خودم رو بخرم که داره تموم میشه . گفتم فلان کرم رو می خوام دختره گفت وای تموم کردیم .... گفتم خوب بابا جان همین کرم مرطوب کننده های معمولیش رو بده ! یه نیگا به قفسه ها کرد و گفت وای اونم نداریم ..... چن روز دیگه برامون جنس میارن . منو میگی مستاصل ! دیدم خوب چیز دیگه ایی لازم نداریم الااااااااااااااااااااااااااااا عطر ! هردوتامون هم یه عطر دم دستی می خواستیم . برای استفاده روزمره ! یعنی از اونا که جیگر آدم با هر پیس اش خون نشه ... و بچه مهمون آدم که میره بهش دست میزنه یه چشمش به اون نباشه یه چشمش به مامان بچه !
گفتم خوب الان بهترین فرصته . شوشی هم سفارش کرده تو هر مغازه ایی رفتی و خواستی خرید کنی لفتش بده تا من خودمو برسونم عطر هم یه چیزیه که انتخابش کلی طول میکشه ..... ولی دیگه مگه چقدر میشه لفت داد ؟ اونم من ! که خریدم اینطوریه که میرم توی یه مغازه و یه نیگا به ویترین میکنم و میگم : مثلا اونو اونو اینو برام بیارین ببینم و یه نیگا بهش میندازم و گاهی وقتی هم سره انتخاب رنگش بیست ثانیه! تامل و تفکر میکنم و .........
من : همینو میبرم ! .................
من : چقدر میشه ؟
ـ۵۴۶۵۷۴۶۸۷۴۳۵۶۷۶۹۵۳ تومن !
من: بفرماین . ......... ( دیگه خیلی زور بزنم ؛ زیر لب) : جای تخفیف نداره ؟
ـ نه !
من: خیلی خوب بفرماین ......
( تمام )...
آره خلاصه این بود ماجرای کادوی ولنتاین زورکی خریدن ما !
نشون به اون نشون که آقا همون سر ساعت ۹ از محل کارشون اومدن بیرون و عین این یکساعت ها منه بدبخت مشغول گلگشت زدن در خیابون بودم و داشتم به احساس جی جی خانوما دست پیدا میکردم که اون ساعت شب تک و تنها تو خیابون ولو بودم . رفتم پیتزا فروشی پیتزا رو هم سفارش دادم تازه آقا تشریف آورد کادوش رو گرفت بعدش تازه یه خبری داد که حال ما رو هم گرفت ! بعد خودش تا آخر شب با عطرش و اسپری اش و خریدای دیگش خوش بود . من عینهو سگ پاسوخته بودم و در افکار گند خودم غلت میزدم !
خوبه والا ........ اونشب ایشون فقط یه کرایه ماشین دادن . دوره زمونه برگشته خواهر !
دیگه باید بگن : زن آنست که در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیا باشد !
قربون همتون
قزن زیرین !
کلمات و ترکیبهای تازه :
نازدولی ببم : تو مایه های گوگوری مگوریه خودمونه ! زیاد خودشو ناراحت نکنین . هنوز عادت نکردین به اصطلاحات من ؟





