سلام مامان خوبم ؛ مامان قشنگم
میدونم خوبی ؛ یعنی بهتری . سرما خورده بودی و صبح که باهات حرف زدم بهتر شده بودی .
اینجا برات نامه می نویسم چون میدونم که نمی خونیش و دلگیر نمیشی . اینجا می نویسم چون دوستام میگن اینجا بنویسی دلت باز میشه .
منو که می شناسی . دختر تیتیشی نیستم . از زنای نازک نارنجی هم خوشم نمیاد پس ناله نمیکنم . ولی بعضی وقتا بدجوری حالمو میگیری . مثل امروز .........
اصلا نمیدونم چرا وقتی باهام اینطوری حرف میزنی تمام روزم خرابه . زیاد بهت وابسته نیستم و مث خیلی دخترا که صب چششون رو وا میکنن بدو میرن خونه مادرشون ولی من ممکنه بعضی وقتا یکماه هم نبینمت ؛ می خوام بگم دوست داشتنم از نوع دیگه ایه ...... اما نمیدونم چرا یه موقعهایی مث امروز وقتی وصله رویا باف بودن بهم می چسبونی خیلی دلم میگیره .
مگه تقصیر منه اینهمه مدت اختیار زندگی مون افتاد دسته یه عده آدمی که سرشون تو زندگی خودشون بود و از سر سرخوشی گاهی یه نیم نگاه به مشکل ما انداختن و از سره شکم سیری برای ما نسخه ایی پیچیدن که چنین کنید و چنان و چرا همچین کردین و همچون نکردین .
مگه تقصیر منه اگر چند سال ما رو بازی دادن و مث بچه ایی که برای آبنباتی گریه میکنه و مادرش بهش میگه می خرم برات و خونسرد سرگرم خرید از مغازه ها میشه باهامون رفتار کردن ......
مگه تقصیر منه که برادرم باهام اون برخورد رو میکنه . یعنی توقع داشتی بازم مث همیشه گذشت کنم . چرا شما مادرا احساس میکنین اگه بچه هاتون مدتی همدیگه رو نبینن نفستون تنگ میشه ؟ میدونم مادر نیستم و نمیفهمم ولی دیگه تا این حد ؟ مگه وقتی میدیدمشون چقدر لذت میبردیم از رابطه مون که حالا از این افتخار محروم شدیم ؟ چرا فکر میکنی که باید هرطور بود اون رابطه رو تحمل میکردم و کماکان چیزی نمیگفتم ؟ چرا باید من مدام مراقب حرف زدنم باشم ؟ چون مرده و جوشی حق داره که هرچیزی دلش خواست به من بگه ؟ هرچیزی جلوی هرکسی ؟ بعد هم با یه اس ام اس و یا تلفن برای تبریک عید همه چیز رو ماستمالی کنه ؟ مث دفعه های گذشته البته ..... معلومه که جوابشو ندادم و نخواهم داد . این چه حلالیت طلبیه که فقط مردم وقتی عازم سفر زیارتی هستن یادش میوفتن ؟ حلالیت یعنی حل کردن مشکل نه اینکه بگه حلالم کنین ما هم مث بز با چشای پر اشک بگیم برو به سلامت ! نه گلم ........... اینبار دیگه دلم نمی خواد بز باشم ! می فهمی ؟ نمی خوام .
هیچ کدوم اتفاقایی که تو زندگیم افتاد تقصیر من نبود ولی منم از هر کس و ناکسی حرف شنیدم .
حرف شنیدم که چرا شوهرم سر مراسم پدرش مسجد رو ترک نکرد و اون پول لعنتی یه کثافت رو خودش تا اون سره تهران نبرد .
حرف شنیدم که چرا زودتر همه چیز رو همه جا جار نزدم .
حرف شنیدم که خود آزارم و اصولا دوست دارم ننه من غریبم بازی دربیارم !!!!!!!!
حرف شنیدم و حرف شنیدم ولی
نیمه تمام است .............
اضافه شده در چند ساعت بعد :
هرچی فکر میکنم نمی تونم تمومش کنم ...... بزارین بقیش بمونه توی دل خودم ..... اصلا ولش کن ...... تازه وارد جان ممنون . راستش خیلی خوشحالم که با خواهرت روابط خوبی داری . الهی همیشه شاد و خوب باشین ..........





