امروز بعد از مدتها دیداری داشتم با قبرستان ........
از مدتها پیش تا امروز ؛ مرگ برایم چقدر دور و گنگ بود ؛ و البته سخت . اما امروز که دیدم حتی کودکی ۳ ساله راحت تسلیم مرگ شده ؛ به مرگ خندیدم ......( قربانی حادثه پل یادگار امام که دیشب در برنامه درشهر نشان میداد ..... چقدر معصوم و ناز بود ؛ تنها باری که امروز از صمیم قلب چشمانم تر شد برای مادر این بچه بود که فکر کنم خوشبختانه در بیمارستان بود و حضور نداشت .... و البته دلم برای جوانکی که مسبب این حادثه بود هم سوخت . تا آخر عمرش نال و نفرین دنبالش است ... )
و از میان تمام مرگهایی که دیدم خنده دارتر و مفت ترینش مرگ زنی سی و چند ساله بود که از برق گرفتگی ناشی از استفاده از کمربند لاغری مرده بود ! خیلی زور دارد نه ؟ قابل توجه خانمهای دارای یک پرده گوشت که هی خودشان را لوس می کنند که ما چـــــــــــــــــــــــاقیم ! ......
با اصرار و به ضرب زور بعد از ۹ سال دوباره پا در غسالخانه گذاشتم ولی به لطف کارکنان عزیز بهشت زهرا و صد البته قد کوتاه خودم ! موفق نشدم یک دل سیر تماشا کنم و خاله جان که دیگر اعصابش از شیونهای عزاداران خرد شده بود تقریبا با کتک مرا از غسالخانه پرت کرد بیرون ! تازه داشتم از لا به لای جمعیت یک چیزایی میدیدم ...... حیف شد ! رفت تا ۹ سال دیگر . البته اگر بانوان فامیل همت کنند و نگذارند تا ۹ سال دیگر طول بکشد ؛ مطمئنا ممنونشان خواهم شد !
از دیگر مزایای سیاحت امروز تجدید دیدار با مزار مادربزرگم بود که رفتن به غسالخانه مدام خاطرات ۹ سال پیش را برایم زنده میکرد ..... عکسی هم که می خواهم بگذارم و پرشین گیگ ناز میکند دقیقا زاویه دید من در روز به خاک سپاری اوست .

( همسایه بالایی مامان بزرگمه ها ... ! البته خدا جفتشون رو بیامرزه ها ولی برا بالایی سفت تر صلوات بفرستین ! نوه های خودش گردن دارن این هوا ! )
امروز چشمانم لیزر داشت و انگار نقش صورتش را از زیر سنگ و خروارها خاک میدیدم که دارند برایش می گویند : اسمع افهم یا فلان بنت فلان ..
همه اینها را گفتم که بگویم عموی پیر و مهربان مادرم به رحمت خدا رفت ......
عمو جان دفترچه زیبایی را که در دوران مریضی ات با سختی از خاطرات و شجره نامه ات نوشته بودی برایم به اندازه همه خاطراتت ارزش دارد و تا آخر عمر حفظش میکنم .
دوستت داشتم و دارم و امیدوارم در جوار همسرت امشب شب خوبی داشته باشی ولی خودمانیم خیلی شیطانی که باز هم همسرت طبقه زیرین خوابیده و تو بالایی ها ! بس ات نبود یک عمر !
راستی اگر شبی نصفه شبی از خانه ما گذری میکردی ؛ با اینکه دلم برای دیدنت تنگ می شود ولی به خواب این همسر منحرف من بیا و لطفا گوشش را بپیچان که اینهمه کار خوب در عمرت کرده بودی ولی او همین آخرین کارت را ( قبر دو طبقه خانوادگی ! ) سرلوحه اهداف زندگیش قرار داده و مصمم است که در قبرستان هم دست از سر من برندارد !
قربان شما .........
قزن ِ قبرستان رو .......
در خواست کمک : لطفا یک مسلمانی برای من یک عکس آپلود کند ؛ پرشین گیگ برایم باز نمی شود .....





