افندوک نامه های قزن قلفی - موضوع طنز

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 شهریور ماه سال 1387

بعدا اضافه شده : مشخصات کامل فیلم .....

سلام

چند روزیه که میخوام یه قضیه رو اینجا بنویسم . – از اون قضیه های مستعد جوات شدن ! ولی با خودم میگم ولش کن . بقیه می نویسن دیگه من خودمو قاطی این جوات بازیا نکنم . بعد الان دقیقا 4 روزه که شنیدم این قضیه رو و میبینم هیشکی پیشقدم نمیشه برای هرچه سریعتر جوات کردن این قضیه !

آقا ما رو میگی آی خیط شدیم !!!!!!!!!

گفتم خب بزار خودم پیشقدم باشم در این امر خطیر ( یعنی جواتیزم یا به فرانسه میشه جواتیزاسیون )  و یه حالی به مطلب بدم !!!

این مطلب هم چیزی نیست جز بازی کردن گلشیفته فراهانی در یک فیلم هالیوودی !

دمش گرم . حال کردم ...... زیاد با بازیش حال نمیکردم ولی خوشم اومد از جسارتش . پوز خیلیا رو زد . فک کن ! نه گذاشت نه ورداشت رفت نقش اول اونم مقابل کی ؟ دیکاپریوی محبوب قلوب مسلمین !

الان بازیگرای زن همسن و سالش چه حالی دارن طفلکا ..... اسیدی خورده تو پرشون !

چه از نقطه نظر زیبایی شناختی به قضیه بنگری  _ که با یکی از خوش تیپ ترینهای دنیا همبازی شده _ و چه از نقطه نظر هنری _ که باز این خوش تیپ جون ! هنرمندقابلی هم هست و اسکار برده و کار درسته _ میبینی که دق داده ملت رو ...

خلاصه که زد تو هدف !

حالا فک کن اگه کیس میس هم تو کار بود که دیگه هیچی ..... دشمن خونی تراشیده بود برا خودش .

بیچاره از ترس ممنوع التصویر شدن یکی از شرایطش رو حضور با حجاب کامل تعیین کرده و در صحنه هایی که دیگه نمیشده ؛ از کلاه گیس استفاده شده که خب البته اینم خودش جای بحث داره  که حالا ولش کن .....

ای بزنه و مثه توی فیلم واقعا دی کاپریو عاشقش بشه ؛ چه سوری بدم من ! ( کی بود گفت به من چه ؟ اصلا به خودش چه که به من چه ؟! والا ! )

یه عده میگن باباش با کارگردان فیلم دوست بوده و پارتی بازی کرده . از این حرفا ولی من با قاطعیت تمام به این عده عرض میکنم که :

عزیزان ؛ دلبندان ؛ و حضار محترم : در دنیای هرکی به هرکی و حسین قلی خانی امروز هدف وسیله رو توجیح میکنه !! هر طور تونستی بارتو ببند که نبندی کلاهت پس معرکه اس ! پارتی بازی کرده که کرده ! کی نمیکنه ؟ چند تا از هم رده های این خانوم براتون مثال بزنم که پارتی بازی که سهله حاضرن با پول و حتی بدتر از اون !!! همچین نقشی رو بگیرن ؟ حالا این بیچاره از اسم باباش ؛ که سالها خودش و باباش براش زحمت کشیدن ؛ استفاده کرده ؛ خب کرده باشه ! مگه نه اینکه بهزاد فراهانی سالها زحمت کشیده و خاک خورده و از خانواده اش دور بوده تا بهزاد فراهانی شده ؟ مگه نه اینکه این دختر در سالهایی که نیاز به حمایت و حضور صددرصد پدر داشته ؛ کنارش گاهی خالی بوده و نتونسته اونو ببینه  و و و 

خلاصه کنم که بابا جون پایه گذار خوب سنتی شد این خانوم خوشگله البته اگه کوفتش نکنن و زهر نشه به کامش !

از همینجا به این دختر خوب و خوش فکر تبریک میگم و براش آرزوی بهترینها و بهترین آرزوها رو دارم و امیدوارم که روزی جایزه اسکار یکی از فیلمهاش رو هم در دستانش ببینیم .

اون روز زیاد دیر نیست .

قربون همگی

قزن : دختری با ته مایه های ملودرام جواتیزم  !

شنبه 2 شهریور ماه سال 1387

سلام به همگی

امیدوارم که همتون از دم خوب و خوش باشین . و به جز دو سه تا عزاداری که در وبلاگستان شده بقیه تون سرحال و قبراق به زندگی هاتون برسین .

غرض از مزاحمت فقط حال و احوال بود . نمیدونم چرا هیچ چیزی رو که به ذهنم میاد مناسب نوشتن در اینجا نمیدونم . برخلاف بعضیها که میان خیلی راحت از همه چی و همه جا مینویسن تو وبلاگاشو من مدتیه نوشتن برام خیلی سخت شده .( یه جورایی مرض صدا سیمایی گرفتم . سانسور ....... )  یعنی موضوع خوب سراغ ندارم وگرنه نوشتن در مورد چیزی زیاد هم سخت نیست . و یکی از افتخارات زمان تحصیل بنده ء کمترین ! سر هم بندی انواع جملات و موضوعات تحت عنوان انشا میباشد ! آی چرت و پرت می نوشتم همچین که معلمه حرصش میگرفت و برای اینکه بقیش رو نخونه فوری بیست میداد بهم ...... بگذریم .

در همین راستای بی موضوعی یه هفتصد هشتصد سالی هست میخوام داستانهای قدیمیم رو بیارم بزارم اینجا که خدا قسمت نمیکنه ...... حالا نذر کردم به محض اینکه بتونم این کارو به انجام برسونم گوشه وبلاگم رو گره بزنم به ضریح مرقد مطهر بنده خدایی که گنبز و بارگاهش ! تو بهشت زهراس و تو دریا غرق شده احتمالا !

چون اول تابستونی تعطیلات خوبی رو برای مردم ساخته میگن خیلی مجربه ! شفا میده ! کور ببری کر برمیگرده ! نازا ببری ناشزه برمیگردی و قس علی هذا .........

حالا شما هم یه دخیلی ببندین یه چیزی نرذ ! کنین بلکم افاقه کرد خواهرررررررر ......

 

بی شوخی یه چیزی ؛ یه حرفی ؛ بهم بزنین من شارژ بشم .

 

قربون همگی

قزن بی موضوع

 

پ . ن : با ۴ تومن چه ماشینی میشه خرید لطفا ! مردیم از بی ماشینی .....

شنبه 12 مرداد ماه سال 1387

 

 

هول هولکی نوشت : یکی از آهنگای مورد علاقه من روی وب هستش . دوس داشتین گوش کنین.......

 

سلام به همگی .

از عکس بالا خودتون بفهمین که چه خبر بوده ! چه می کنّه این قزن قلفی !

 

مهمونی دادم آه ه ه ه ه ه  ! هلو .......

حالا هرکی ندونه خیال میکنه چن نفر بودن !همش  ۲۰ نفر بودن ! تازه در دو مرحله ! یعنی دو تا ده تا . ولی خب ۴-۵ سالی بود که هیشکیو دعوت نکرده بودم . فقط یه چند باری مامانم اینا رو اونام خودشون خودشون رو دعوت کردن . تازه بیچاره ها خودشون غذای خودشون رو هم میاوردن اکثر وقتا .

خلاصه که یه چیزی تو مایه های شق القمر ! دیگه .

از شونصد روز قبل و شونصد روز بعدش هم که دیگه مستحضر هستین چقدر وقت آدم گرفته میشه . ولی خودمونیم ها ! چقدر کار لوسیه ! که چی خب ؟ خاله بازی !

راستی به گیرنده هاتون دست نزنین . کادر عکس اول خودش کجه . قبل از اومدن مهمونا این عکس رو گرفتم . از ذوق اینکه کارام تموم شده بود یه کادرایی از خودم درکردم که بیا و ببین !

سری اول مهمونا وااااااااااااای خالم اینا بودن ! بخدا وقتی قراره مادرشوهرم بیاد خونمون من اینقد استرس ندارم که وقتی خالم اینا میخوان بیان دارم . مادر شوهر هرچی هم بخواد بگه خوبیش اینه که پشت سره آدم میگه ولی امون از اینا . بس که خودشون زنن . خاله مجردم که هنرهای دستی از هیکلش همینطور میپاشه بیرون و متاهله هم از خونه داری ! بزنم به تخته یه تنه چهار طبقه ساختمون رو میگردونه و اداره میکنه . البته من نمیگم اینکارا خوبه ها . اصلا بهش اعتقادی ندارم . اونام یه جورایی از اون وره پشت بوم افتادن . ولی به هرحال دنیای متفاوتی دارن و نمی تونن منو درک کنن . همینطور که من نمیتونم اونا رو درک کنم . به هرحال عروسش هم بود . همون که یه پروژه چند پستی داشتیم سره عروسیش . البته محفل زنونه بود و هی از اول که اومدن گشتیم دنبال سوژه غیبت که دیگه دم دمای غروب و رفتن اونا گیر آوردیم ! پیله کردن که چرا زن برادرم رو دعوت نکردم ! منم که تا اونروز برای هر برنامه ایی که اونا بودن هی طفره رفته بودم دیگه نشد ماستمالی کنم و .......... خلاصه اشک مارو درآوردن و خوب که خیالشون راحت شد که نمی تونن میونه مارو صلح و صفا بدن رفتن خونه هاشون .

سری دوم مهمونا هم سران قوم شوهر بودن ! برادر و دائی کوچیکه اش . افسار بدستان زندگی ما ! یه جورایی باج دهی بود . اونشب هم بخیر گذشت . اما داغون بودم ها . تا همین دیروز هم پا و کمر نداشتم . طفلک شوشی همه ظرفها رو شست ( آخه مهمونی دوم نذاشتم کسی ظرف بشوره ) من آب کشیدم و جا به جا کرد برام . جارو هم زد من جمع آوری کردم .

خلاصه که مهمونی دوم ( چهارشنبه شب ) تقریبا من فقط غذا درست کردم . خوشبختانه یه رسم خوبی مد شده تو فامیلای نزدیک شوشی اینا که برا هر مهمونی یه جور غذا بیشتر درست نمیکنن . منم از خدا خواسته فقط قرمه سبزی درست کردم . چقدر هم جاافتاده و خوب شده بود .

ولی مهمونی اول که ناهاره دوشنبه بود آش رشته و سالاد الویه و شوید باقالی با مرغ و ژله و بستنی و ............اینا بود .

وسط نوشت مهم : از آقایان توقع کامنت ندارم ! خودم میدونم چه خبره !!! درصد خاله زنکی پست زده بالا شـــــــــــــــــــدیــــــــــــــــــــــــــد !

 

خلاصه که الان احساس یه فرشته رو دارم . همونقدر سبکبال و همونقدر محبوب قلوب همگان !

 

آها راستی پنجشنبه شبش هم ساعت ۱۱ و نیم شب رفتیم فوتبال . این برادر شوهر ما هر هفته این ساعت یه سالنی از باشگاه نزدیک خونمون رو در اختیار میگیره همه رو هم مجبور میکنه برن بازی . برای اولین بار بعد از کلی التماس ما رو برد که البته فک کنم برا آخرین بار باشه !

دیگه چیزی ندارم که بگم .

 قربون همگی

قزن قلفی مهماندارِ تماشاگرنما !

 

 

یکشنبه 16 تیر ماه سال 1387

 

 

من از همین تریبون به تمام شما دوستان خوبم بلکه به تمام جهانیان اعلام میکنم و فتوا میدهم دزدی امری پسندیده و بسیار ارجمند میباشد !

ما کردیم و بس حال داد شما هم بکنید ......... دزدی را عرض کردم بچه نیشت را ببند !

ماجرا از جایی شروع شد که تقریبا نه تحقیقا ما شش سال آزگار در این وانفسای گرمای تابستان کولر نداشتیم . امسال دیگه من با شروع گرما واقعا عزا گرفتم . ولی بدبختی اینجا بود که حالا که پولش بود دیگه زورمون میومد برای چند ماهی که در این خونه هستیم ( اونموقع فک میکردیم که خونه داره فروش میره ) بریم و کولر بخریم . باز اگه معلوم بود که نفر بعد می خواد ساکن خونه بشه می خریدیم ولی بعضی از مشتریها به نیت کوبیدن و ساختن اینجا میومدن منم که با این قشر زحمتکش ! جامعه کلا مشکل دارم میگفتم حناقش بشه ما پول نازنین رو بدیم کولر بخریم بعدش بزاریم اینجا و بریم ؟ معاذ ال...  اصلا امکان نداره  . در همین کش و قوسها و رایزنی ها بودیم که مستاجر یکی از واحد ها رو دک کردیم ! یعنی کردند . منظورم دک ه بچه تو باز نیشت رفت پس سرت ؟

خب ؟ خب نداره دیگه ! ما هم رفتیم کولر اونا رو دزدیدم چسبوندیم برا خودمون . بماند که با خواهر مادر آسفالت پشت بوم هم یه دیداری کردیم ! دو تایی همچین افتادیم به جونش و دورش میگشتیم که هر کی از دور ما رو میدید فک میکرد جواهر پیدا کردیم ! شوشی برقش رو وصل میکرد منم ته اش رو میشستم و برزنتش رو می چسبوندم ! البته این قضیه ماله وسطهای خرداد ماهه منتها الان حسش رو یافتم بنویسم . داغه داغه !

خلاصه که آقا یک حالی میده یک حالی میده که نگو و نپرس .

حالا کولر از زور پوسیدگی داره وا میره ها ولی نمیدونین چه بادی خنکی میزنه . این جدیدها که تازه پنج شیش سال بیشتر از عمرشون نمیگذره خیلی زپرتی وارفته ان ولی این ....... وای بزنم به تخته چشمش نزنم !

 

خلاصه که دزدی حال میده پدر جان . اونم تو روز روشن ! امتحان کنید ......

 

قربون همگی شما

قزن سارق زاده

 

پی نوشت : چند وقت پیش به بابام زنگ زدم و میخواستم ازش آدرس تعمیرکار تلویزیون بگیرم بهش میگم : بابا یادته تلویزیون مون ادا اطوار درمیاورد ؟ بالاخره باسنش رو گذاشت زمین و از دیشب تا حالا روشن نمیشه . میگه : یعنی چی دختر درست حرف بزن !

خب شما بگین منکه خیلی مودبانه و در لفافه منظورم رو گفتم و اسم اصلیشم نگفتم تازه ! چرا بابام دعوام کرد ؟ اگر میشنید که پیش خودمون چیا  نثارش کردم به نظر شما چی میگفت ؟ آیا از ارث محرومم میکرد ؟

 

 

پنجشنبه 6 تیر ماه سال 1387

 

 

روز زن

   مادر زن

        پدر زن

            خواهر زن

                  برادر زن

آمپول زن

    جر زن

        راه زن

             مخ زن

                  تیغ زن

                         پنبه زن

سو زن

       بزن

           نزن

                 بی زن

                       با زن

.................................................... مبارک ! ( با دو روز تاخیر )

قربون همگی

ق زن !

  

   1      2      3      4      5      6      7      8    >>