افندوک نامه های قزن قلفی - موضوع طنز

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 2 دی ماه سال 1386

 

 

دو تا بازی دعوت شده بودم ....... هی نشستم ببینم بازم کسی دعوتم میکنه که همه رو یهو باهم بنویسم ( مثل اوندفه ! ) نشد که بشه !

 

خب بازی اول : چی می خوام ؟

 

  1. الان که دارم اینو می نویسم خیلی حال و هوام مرغ سحریه . بنابراین شدیدا دلم مشهد می خواد . ( رجوع به آهنگ وبلاگ )
  2. دلم می خواست الان خونه جدید بودیم . با وسایل و دکوراسیونی که دلم می خواد .
  3. دوست دارم کلاس زبان برم . یا فرانسه یا آلمانی .فرقی نمیکنه . البته اینا فعلا دم دسته .
  4. مصدزاذصزلرزالرصیزالیرزتارزتثارزازذنذ............ هیییییییییییس ! اینا بین منو خدا بود . فضولی نکنین لطفا ....... 
  5. اووووووووووووممممممم خب حالا که هیچی یادم نمیاد میگم ماشین ! اگه الان بود خیلی حال میداد .

 

 

واما بازی دوم که یه جورایی مکمل همون بازی اوله ! :

 

من اگه یه میلیارد داشتم :

 

اول از همه یه خونه میخریدم . توقعم هم کمه . بیشتر از 250تا 300 نمی خوام باشه . البته با دکوراسیون توش ها .

دو تا ماشین برای خودمون . من رونیز دوست دارم ولی میگن زیاد خوب نیست؛ عیب نداره حالا مگان می خوام و شوشی هم بی ام دبلیو .موند 400 تای بقیش که به کار میندازم . البته 40-50 تومنیش رو اول سعی میکنم قرض الپس نده ! بدم به فک و فامیل و درو همسایه و ....... خلاصه  این فقیر بی چیزا هم چشمشون به دست ماست دیگه . خوبیت نداره . میرن نال و نفرینمون میکنن . آهشون میگیرتمون .

تازه بلفی جون خدا بهت رحم کرد زیاد رو فرم نبودم . وگرنه میرفتم با ریز قیمتی برات می نوشتم . حتی تصمیم داشتم برات حساب کنم که اگه چقدر بزاری تو کدوم بانک چقدر دریافت میکنی ........ که خدا بهت رحم کرد ..... آخه این روزا مغزم شدید تنش میخاره برا اینطور محاسبات . ماشین حساب از بغلم جم نمیخوره . مادی شدیم رفت پی کارش . ای بر پدر باعث و بانیش .................. صلوات .......

 

در ضمن هرکی این مزخرفات رو تا ته خوند و خیلی هیجان انگیزش عود کرد ؛ از طرف من دعوته که بنویسه . بلکم خلق الله به هیجان بیان از نوشته های اون و همینطور دامنه هیجانات ملت بره بالا ........ اوووووووووو   گفتم دامنه نگفتم دامن ا که اینطوری ذوق مرگ شدی !

 

قزن مرغ سحر زادگان !

 

 

سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386

 

 

من برگشتم ......... سلام

 

قبل هر چیز امروز به تاریخ شمسی سالگرد فوت مادربزرگمه . هرکس دوست داشت یه صلوات براش بفرسته که همچین نوه گلی تحویل اجتماع داده ! اون یکی نوه گلشم که داماد بود پریشب الان لابد مشغول گلکاریه دیگه ! بقیه شون رو هم نمیدونم . من از قل خودم خبر دارم فقط . آخه منو این پسر خالم تقریبا دوقلوییم ! تولدامون 19 روز با هم فرق میکنه ! فک کنم بابا هامون شرط بندی کرده بودن ! فقط فک کنم دست بابای من خط خورده یه نوزده روز عقب افتاده !  و اما عروسی .......

 

راستش دوروزه دارم فکر میکنم چی بنویسم از عروسی که لوس و تکراری نباشه . آخرش دیدم هرچی بنویسم همون میشه . بنابراین گفتم هرچی از کل قضایا رو یادمه فعلا براتون تعریف کنم بعد هرچی یادم اومد توی پستهای دیگه بگم .

از روز یکشنبه قبلش شروع میکنم که فعالیتها رسما آغاز شد :

رفتم مش موهامو ترمیم کردم و عصرش رفتم تهران . قصدم این بود که شب برم و برگردم ولی نذاشتن . بنابراین دوشنبه رو هم کامل تهران بودم و سه شنبه عصری دیگه به زور دررفتم اومدم خونه . که تولدم بود و رفتیم بیرون . شوشی برام این خوشگله رو خرید و رفتیم سینما . فیلم توفیق اجباری . موضوعش بامزه بود و کمی هم صحنه ها و کارای عطاران فقط .سر اینکه شونصد تا کلید از در خونه اینا داشت من مرده بودم از خنده . ماشین گلزار هم خیلی خوشگل بود حسن !  بگذریم .

چهارشنبه رفتم اصلاح که خیر ندیده صورتمو تیکه تیکه کرد . من اصلا هیچ موقع اصلاح نمی کنم ها . حالا گفتم یه سور بدم به  خودم که سور زدم به جاش !!!!!! قیافه ام شد شبیه سیب زمینی بیل خورده ء رب زده !!!!!!!!!!! ( آخه قرمز هم شده بودم ) بعدش هم رفتیم برای شوشو پیرهن و شلوار خریدیم . بیچاره هرچی براش میخریدم فوری طی میکردم این برای تولدت این برای سالگرد ازدواجمون این برای ....... .طفلکی صداش هم درنمیومد.هیچی دیگه تمام روز پنجشنبه هم من داشتم میزدم تو سرم که چجوری قرمزی صورتمو برطرف کنم و زخما رو خوب کنم . انواع و اقسام ماسکها و پمادها رو زدم ای بدک نشد . خیار ؛ ماست ؛ پماد بتامتازون ؛ آخر سر یه پماد بود مال سوختگی بچه ها . یکی گفت این خوبه . ماهم گرفتیم زدیم . عین آب رو آتیش شد . حتما کسانیکه بچه دارن میدونن . برای غیر بچه دارا بگم اسمش زینک اکساید بود . حالا یادتون باشه . بلانسبت صورت رو میکنه مثل نشیمنگاه بچه ؛ پاک و صاف و سفید . خیلی سفید میکنه صورت رو . عین ارواح میشین . تازه همونی که اینو گفت بزن گفتش حتی دکتر به فامیلشون تجویز کرده که پوستش حساسه به جای ضد آفتاب از این استفاده کنه . حالا ترو خدا سر خود اینکار و نکنین اگه پوستتون حساسه . با دکترتون مشورت کنین .

و کار دیگه ایی که هم که پنجشنبه داشتم این بود که آدرس روز پاتختی رو با یه جمله و بک گراند قشنگ؛پرینت کردم و برش دادم .

خلاصه رسیدیم به صب جمعه .

ساعت ده و نیم آرایشگاه بودیم و عملیات جینگیلی مستان کنان . تا ساعت سه و نیم چهار که راه افتادیم به سمت تهران و تالار . تالار سیاره بود عروسی . توی بهارستان . خیلی عوض شده بود و البته خوشگل و شیک . اونجا هم خوب چون زود رسیده بودیم دیگه مانتو پالتو هامو در نیاوردیم . یه نیم ساعت بعد عقد بود همه یهو شری ریختن تو زنونه . منه بینوا هم که دوربین بدست بودم . نمیدونستم باید فیلم بگیرم یا عکس . کفشامم که دیگه نگو . پاشنه شونصد متری . برفراز سفره عقد بودم انگار . آخر پیاده شدم ازش . با پای برهنه و البته قد کوتاه مشغول عملیات فوتوگرافی شدم . ولی یه خوبی که داشت این بود که دیگه چون دستم بند بود و کادو ندادم سر عقد کسی متوجه نشد . دو سه جا هم دچار زر زر مزمن شدیم که یه خاک تو سرت ! حواله خودمون کردیم و مجلس رو نجات دادیم از زر زر . چون کافی بود یکی فینشو بکشه بالا . بقیه که همه تو رودربایستی بودن معطلش نمیکردن . حالا تجسم کن قیافه های بعد از گریه رو که نمیدونی کجاشو ماله بکشی تا صاف بشه .

بعد از عقد هم که بدو بدو رفتیم یه گوشه برای لباس عوض کردن . اول مادر شوهر رو راه انداختیم بره تو مجلس . بعد یکی یکی خودمون . کفش مشکیه بود تو عکس که هی قربونش میرفتم  همون آی حال منو گرفت . 5 دقیقه بیشتر نتونستم بپوشمش . قشنگ صدای باز شدن بستاشو میشنیدم تو شلوغی . یادم باشه ببرم بکوبم تو سره یارو . برا اینکه من بهش گفتم اینطوری میشه گفت نه اگه شد بیار پس میگیرم . خوب شد صندل برده بودم. همونا رو پوشیدم دیگه . توی آسمون بودن بهتر از پابرهنه طی طریق کردن بود دیگه . قربون همون کفش نقره ایه که هی ایش و ویش کردم براش . درسته اونم پامو میزد ولی حداقل خودش داغون نشد .

خلاصه ..........

از عروس بگم که وای هیچی نگم بهتره .

مادیدیم عروس رو همونجوری که صب تحویل آرایشگاه دادیم همون ریختی تحویلمون داده . خودمون درستش میکردیم بهتر و خوشگلتر میشد . اینقدر یخ و مات بود . فکر کن رژ لب صورتی زده بود براش . الان دختر دبیرستانیها هم صورتی نمیزنن دیگه . موهاشم نگم بهتره . مثلا پیش بتی هم برده بودن. من که در جریان نیستم ولی خودشون  میگن خیلی معروفه . پونصد هم گرفته بود بی وجدان . از تاج هم نگم که خیلی کفرم درمیاد . این دیگه لوس بازی خودش بود . قبلش با خالم رفته بودن ده پونزده تا مدل برداشته بودن برده بودن پیش آرایشگره که ببینن کدومش بهش میاد و بهتر راه میده رو موهاش . و یکی رو انتخاب کرده بودن . دوباره چن روز مونده به عروسی عروس خانم بهشون وحی شد!!!!!!!!!! که تاج نگین دار دیگه مد نیست و دنبال گل میگشتن . دیگه دوماد و کاردش میزدی خونش درنمیومد . هی ما به آرامش دعوتش کردیم و گفتیم تو که داری پول و میدی بزار به میلش باشه همه چیش که پس فردا حرف توش درنیاد . حالا فکر میکنین چی انتخاب کرد جاش ؟

میگم براتون . مقدمه داره یه خرده !

تو اون چند روز که اونجا بودم یه شب ساعت یازده و نیم ما راه افتادیم بریم جهاز ببینیم !!!!!!! اونجا به اون یکی خالم گفتم بده داریم دس خالی میریم چیزی داری من بدم بهش ؟ گفت آره یه لباس تو خونه ایی هست . ابریشمه . موقعی که میخریدیم خوشش اومد ولی نخرید برا خودش . من خریدمش . بیا همونو ببریم یه خورده گل هم داریم که بچه ها برای نمونه خریده بودن باز بهتر از دست خالی بودنه . الان جایی گلفروشی باز نیست . گفتیم خوبه بیار کادوش کنم . یه کاغذ کادوی قرمز خوشگل انتخاب کردم و بسته بندی کردمش و گفتیم یه چیزی هم بزنیم روش . چند مدل پاپیون و روبان رو هی امتحان کردم آخر سر یکیشو گفتم خوبه و داشتم میزدم روش که خالم گفت این چیه ؟ مگه داری برای بچه مدرسه ایی کادو میکنی روبان میبندی بیا این گلا رو بزن . یه گلای خوشگلی بود از حریر سفید با دنباله های بلند . دو تاشو بصورت اریب زدیم رو کادو و رفتیم . اونجا هم بعد از اینکه کادوشو باز کردن من کاغذ کادو رو با گلاش توی کابینت زیر ظرفشوئی ؛ روی سطل آشغال دیدم !!! ولی نمیدونم چی شد که روز عروسی گلا رو روی سر عروس خانم دیدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! برده بودن آرایشگاه و خانم بتی خوششون اومده بوده و فرموده بودن ایتالیاییه و چنینه و چنانه و !!!!!! گفتیم الهی شکر .................

اینم از تاج . خیلی صورتش زرق و برق داشت و مات نبود این گلای یخ رو هم زده بودن به سرش !!!!!!!!

اون منبعی هم که وحی کرده بودن که تاج سنگ دار مد نیست ! استدلالشون این بوده که چون لباست سنگ داره دیگه خیلی شلوغ میشه . درسته . بالا تنه لباسش پر بود از سنگ . ولی سنگ مروارید نه سنگ براق ! بخوای حساب کنی مروارید هم سنگه دیگه . دروغ نگفته .

دیگه بگم که تا آخر شب یه فروند غش و ضعف هم داشتم که دنیا پیش چشمم یهو سیاه و کبود شد . اونم کی ؟ دقیقا خیر سرم وقتیکه نزدیک شام دیگه یه کم خلوت شد و ملت عروس و ول کردن گفتیم بریم روی جایگاه با عروس یه عکسی بندازیم . فکر کنم حالا تو عکس معلوم باشه . چون فقط دلم شور میزد اون بالا حالم بد نشه و بیوفتم داغون کنم اونجا رو . بیشعورا هم نکرده بودن یه پله بزارن برای جایگاه . لنگتو باید تا کجا وا میکردی میرفتی بالا و اگه سالم میموندی برای پائین اومدن هم باید لابد میپریدی دیگه !!!!! شکر خدا از اونجا سالم اومدم پائین و با خوردن یکم پسته و موز حل شد . برای محکم کاری یه مشت نمک هم همینجوری خوردم !!!!!!! شامم بگم 5 تا قاشق دروغ نگفتم . فشارم بود .نه صبحونه خورده بودم نه ناهار درست حسابی .یکم سیب زمینی سرخ کرده با سالاد برده بودم آرایشگاه . برای اینکه بو راه نندازم یکی دلش بخواد . که همونم تقریبا دست نخورده برگردوندم خونه . خلاصه که بخیر گذشت .

پاتختی هم باز آرایش و موی عروس داشته یه چیزی تو مایه های عروسی میشده که اینبار دیگه خالم از دم در برگردوندتش و با صورت آرایش کرده موهاشو شستن و دوباره سشوار کشیدن !!!!!!!!! جالب اینجاست که هی خودش میگه ساده ساده بعد که خراب میشه میندازه گردن آرایشگره . تجربه که به من ثابت کرده به دست خود طرف بسپری ( البته نه هر کسی ها ! کسی که کارش رو دیدین و پسندیدین )خیلی بهتر از آب درمیاد تا اینکه هی بهش دستور بدی و بدتر اونم نفهمه داره چیکار میکنه رو سر و صورتت . منکه اینکار و کردم همه هم بهم گفتن خوب شدی . دیگه منم برا پاتختی یه کم موهامو تغییر دادم و یه تل زدم . آرایشم و به جز خط چشم که مطلقا بلد نیستم خودم بکشم !!!! و ریمل که وابسته بهشه ؛ پاک کردم و صبح دوباره آرایش ملایم تر و مناسب روز کردم که خوب شده بودم . اونجا هم تا جائی که امکانات اجازه میداد ترکوندم دیگه !!!! برعکس شب عروسی . دریغ از یه قر ! همش عین این عکاسا دنبال سوژه بودم !!!!! بعد تا میومدم فیلم بگیرم یهو همه جیغ میزدن ! منم در میرفتم ........ نه قر دادم نه چیزی خوردم . الان مامانم اینا میگن فلان چیز چه خوشمزه بود میگم وااااااااا مگه گذاشته بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

عکسا رو زود ببینین . ور میدارمشون .( هنوز نذاشتم . این پرشین گیگ دقیقا هماهنگ میکنه وقتی من آپ می کنم می میره ! )

 

۱- کادوی قباله پیچ

۲- یه نمای دیگه از همون پارچه

۳- اینو قرار بود به خاطر حضور فعالم به من هدیه کنن . منتها یادشون رفت !

۴-موهای دختر همسادمون !

۵- ناخنای دختر همسادمون !

۶- بازم جیگر سوخته ء همساده !

۷-اواااااااااااا بازم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هن هن هن

 

قزن بیل خورده کماکان !!!!

پی نوشت : قابل توجه دوستانی که می خواستن گوشی بخرن : دو تا عکس یک و دو با دوربین نوکیا ان ۹۵ گرفته شده ! برو تو کف کیفیت .

 

 

 

 

چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386

 

 

سلام به دوست جونای خوب خودم ........

چند روزی تهران بودم . خونه دوماد اینا دیگه ! خیلی خیلی وقت ندارم ! و خیلی خیلی دلم میخواد با خیال راحت بیام نت و باز نوشته های قشنگتون رو بخونم . الان فقط یه سر کوچیک اومدم خونه و تندی هم اومدم ببینم چه خبره دیدم اوههههههههههه شمسی خانم اثاث کشونی کرده ......گیلاسی استایل عوض کرده و به جای اسم پستاش مینویسه صفحه ؛که هنوز نمیدونم جریان چیه و بهش از همینجا رسما التماس میکنم یه چند روزی یعنی دقیقا تا روز یکشنبه ! صبر کنه و چیزی رو پاک نکنه تا من بیام بخونم بعد اگه دوست داشت بیاد وبلاگ منم پاک کنه ......  ایضا خانم پرنسس جوجو.........نهال و فیروزه و دناتا و صمیم و نازخاتون و خانوم خونه و خانم شین وووو کلی نوشته اند  ........ شرور کلی عکس گذاشته . ملودی استراحت مطلقه .........بلفی کلی لینک گذاشته .ووووووووو

الان فقط اومدم بگم زنده هستم ولی کلی کار دارم .یا بقول اون جکه : هشتم ولی خشتم !  عوضش وقتی بیام هم کلی عکس دارم براتون هم میخوام حسابی فک بزنم و خوار شوهر بازی از خودم ول کنم ......

فقط علی الحساب این عکسه رو داشته باشین تا بیام .

توضیح مربوط به عکس :

۱- کیف و کفش نقره ایی بی نمکه برای پاتختیه که اصلا خوشم نمیومد ازشون ولی مجبوری خریدم چون دیگه وقت خرید رفتن ندارم . در اسرع وقت نابودشون میکنم ! البته بیشتره کفشه رو . کیفه رو تا حدودی میتونم تحمل کنم ...  

۲- اون عروسک فیله خیلی خیلی لازم بود بخرم واگر نمی خریدم اصلا عروسی بهم میخورد !!!!!

۳- اون دوتا گل که رو کله فیله هست ماله کفش مشکیه نیستا ! دو تا گل سره .

۴- ناخن ها هم روش نگین داره . تو عکس معلوم نیست گفتم خودم بگم که بفهمین خیلی با کلاسم !!!!!!!

۵- کلی این چند روزه چیز میز خریدم ولی موقع عکس گرفتن یا پیداشون نکردم یا اصلا یادم نمیومد چی چی خریدم اصلا .... فقط میدونستم یه چیزایی خریدم ولی نمیدونم چی . باز همینشم خوبه که میدونم یه چیزی خریدم .

۶-یه چند تا تیکه لوازم آرایش هم بود که دیدن نداشت دیگه .

۷-عکسش تاره ولی شما به صافی خودتون ببخشین . عجله ایی بود .  

توضیح بی مربوط به عکس :

۱-از روز یکشنبه که من مش موهامو ترمیم کردم تا امروز که چهارشنبه باشه هنوز فرصت نکردم یه بار بشورم سرمو ببینم این مش چجوری شده . ولی همینجوری هرکی دیده ؛ شکر خدا گفته خوب شده . حالا دعا کنین اونروز هم یارو بتونه خوب درستم کنه . زیاد حساس نیستم ها ولی همینجوری حالا شما دعا بکنین . کمتون میاد ؟

۲- آهنگ وبلاگ نه تنها قدیمی نیست بلکه خیلی جدید هم هست . البته نه خیلی ها ولی حالا .

یه جک :

یه رشتیه با بچه محلاشون دعواش میشه ؛ حسابی کتک میخوره . نفس نفس زنون میره وا میسته یه کنار میگه : نامردا زدین ؟ عیب نداره بزار عصری پسر بزرگم بیاد ؛ عمرا حریف کردا بشین !

قربون همگی

قزن شلوغ سره تولد خودش از یاد در رفته !

برای شمسی خانم : نمک در نمک دان شوری ندارد دل من طاقت دوری ندارد خواهر جون دلمون پُکید . یه وبلاگستان بود و یه شمسی خانوم و گلفروشیش . الهی خیر نبینه هرکی این وسط سوسه اومد و اینکار و کرد . ولی جدا مزه کامنتهای تو توی وبلاگها یه چیز دیگه بود . به هرحال سعی کن یه فکری بکنی . دیدم تو جای جدید هم کامنتدونیت بسته است هنوز . از من به تو دوستم میاد .... آخه من کامنتای شمسی خانوم میخوام . مااااااااامااااااان !!!!!!!!

 

 

چهارشنبه 7 آذر ماه سال 1386

 

 

قبل از شروع این پست :

دوستای عزیز از این به بعد می خوام یه سری آهنگای قدیمی رو بزارم رو وبلاگ . با همون اجراهای قدیمی . اگر کسی احیانا از آهنگی خوشش اومد بگه که لینکشو بزارم . در ضمن اگر هم کسی خواست آهنگی رو روی وبلاگش بزاره و بلد نبود با کمال میل میتونم براش بزارم .

آهنگ امروز هم : اگه برم .. با صدای نلی فکر میکنم ! تقدیم به خانومایی که الان برا آقایونشون یه عروسک شکسته هستن طفلکی ها !

 

 

لبیک ای دوستان ................

 

یه نفس می خوام این پست از بازی هایی که دعوت شدم و ننوشتم هنوز بنویسم !

 

  • 5 رفتار که تونستم در طی زمان عوضش کنم .

 

    1. غمگین بودم . ولی از یه دوره ایی توی زندگیم که زیاد هم بی ربط به شوشی نیست ؛ سعی کردم شاد باشم . چونکه آقای ما !!!!!!!! قبل از ازدواج یه خرده همچین دپسرده بودن . ( شکست عشقی داشتن ! ) یه حرفا میزد که به خر میگفتی  خنده اش میگرفت ! برا همین من مجبور بودم برا اینکه از این وضعیت در بیارمش شوخ و شنگ باشم . که متاسفانه نتونستم جلوی خودمو بگیرم و منجر به خل مشنگیه حاد شده .
    2. صاف نشستن و قوز نکردن ! ( این رفتار حساب میشه ؟ آیا ! )
    3. جدیدنا ....... دارم سعی میکنم خودمو بیشتر ببینم و در هر رابطه ایی اونقدر حل نشم که دیگه با قاشق چایخوری که سهله با ملاقه هم نشه درم آورد .
    4. کلا آدم عصبانی بودم . خانوادم هم بی تاثیر نبودن تو این معضل . الان خیلی بهترم و سعی میکنم قبل از اینکه زبون رو به کار بگیرم دوگوله ( همون مخ ) رو به کار بندازم .
    5. افکار منفی زیاد نمی کنم و به دنیاهای دیگه یه جور دیگه نگاه میکنم . کلا هم دیدم رو کتاب سفر روح تغییر داد .

 

 

  •  5 تجربه که بدست آوردنش خیلی هم برام آسون نبود .
    1. اعتماد بیجا موجب پشیمانی ست .
    2. تا چیزی تو دستم نیست و ازش مطمئن نیستم بهش امید نبندم .
    3. رو حرف هر مردی خصوصا مردای فامیل شوشی اینا ؛ زیاد حساب نکنم . ( خودش نه ها ؛ خودش خوبه ! )
    4. قبلا زیاد ناراحت نمیشدم از اینکه خانمی با شوشی راحت صحبت کنه ولی الان ....... با وجود اعتماد زیادی که بهش دارم ولی ناراحت میشم ؛ چون الان به خانمایی که راحت بگو بخند میکنن با مردا دیگه اطمینان ندارم . کلا این عزیزان !!!!!!! رفتار مودب شوشی جان رو به یه چیز دیگه برداشت میکنن و خیالات برشون میداره . بنابراین موافق صددرصد اینم که در رابطه ها ؛ خصوصا رابطه های زن و مرد غریبه ؛ کاملا اصول اسلامی رعایت بشه . نمونه اش ماجرایی که برای ملودی اتفاق افتاده .
    5. پول باید درخدمت راحتی و آسایشم باشه ؛ نه آسایش من در خدمت پول .
  • خوشم میاد از ......

1.     شویم ( همون شوهرم یا شوشتنگ جانم ! ). ( منم بله دیگه ! )

2.  پول ( میمیرم براش . والا اگه روم میشد قبل از شوشو می نوشتمش !) و تجمل ! و ماشین شاسی بلند !

3.     تکنولوژی و کلا خانمایی که بوق نیستن در این زمینه .

4.     بازی های کامپیوتری و پلی استیشن و اکس باکس و .........

5.     خرید کردن و خرید چیزای گوگولیه جدید برا خونه !

۶.   از هری پاتر و دنیاش و دنیا های دیگه و  کلا متافیزیک !

 

  • بدم میاد از ........

1.     چاقی

2.     بی پولی

3.     بی ماشینی

4.     دیوارای رنگ نشده خونمون !

5.     وضعیت لنگ در هوا !!!!!!

6.     بچه لوس و پرحرف ! + مادر الکی حمایت کن !

 

که متاسفانه تمام موارد الان شامل حالم هست . جالب اینجاست که برای نوشتنه بقیه چیزا کلی طول دادم ولی اینا رو آنن نوشتم و لازم نبود روشون فکر کنم .

 

  • سوتی های من !

1.  کلاس سوم راهنمایی بودم . مدرسمون یه معلم علوم خیلی خوب داشت . ولی از شانس ما سال آخر نمیدونم وقتش پر بود ؛ چی بود ؛ که نمی خواست کلاس مارو برداره . به جاش قرار بود یه معلم دیگه بیاد که مامان دوست صمیمی خود من ندا بود . کلا من زیاد این بنده خدا رو به معلمی قبول نداشتم و هی پیش ندا غر میزدم که چرا خانم فلانی رو نمیارن برامون !!!!!!!! چند بار هم که همچین احساس بهم دست داده بود و بنده خدا مامان ندا رو به عنوان مامان ندا فرض میکردم و رفتم پیشش درد دل : که آخه ما امسال نهایی داریم و چرا اینا با ما اینجوری میکنن و بفکر ما نیستن و و و و و  یه روز ناظم مون اومد سره کلاس و شروع کرد به در گفتن و دیوار شنیدن که : یه عده از بچه ها به خانم فلانی توهین میکنن و میگن که ایشون بلد نیستن درس بدن ووووووووو   منو میگی آقا تا آخر سال زنگ علوم ته کلاس گوشه گوشه مینشستم از خجالتم و تقریبا با ندا هم قطع رابطه کردم !!!!!!

2.  دوم راهنمایی : سره کلاس ریاضی . نزدیکترین نیمکت به محل نشستن معلم مینشستم ( با اون هیکلم ! بیچاره پشت سری هام )  معلم ریاضی مون حامله بود . ماههای آخرش هم بود . ولی هنوز ویار داشت و از بعضی بوها حالش بهم میخورد . یه بار من مریض بودم و قبل از کلاس وقت نشد ( ببخشید بچه ها ! ) بینیم رو خالی کنم . هیچی دیگه . چشمتون روز بد نبینه ! یه جا داشتم اظهار فضل میکردم که یهو یه بادکنک دیدم رو دماغم! تو صورته بیچاره معلمه !!!!! تنها کاری که کردم این بود که تا آخر زنگ سرمو گذاشتم رو میز ........

3.  به جز اینا ؛ سوتی های من معمولا در حده پس و پیش گفتن کلمات بوده تا بحال  و خداروشکر البته . بنابراین سوتی های اقوام رو هم میگم . خدا بیامرز پدر شوهرم یه بار می خواسته بگه کت توسی ! که یهو اشتباهی یه جور دیگه گفته .

4.  مادربزرگ شوشو : چند سال پیش که من هنوز نیومده بودم تو جمعشون ؛ اطراف خونه خیلیها داشتن ساختمون سازی میکردن و آب لازم رو از اینا گرفته بودن . یه بار که پول آبشون زیاد شده بوده از سازمان آب میان ایراد میگیرن بهشون و از اون به بعد پدر شوهرم گفته بوده که دیگه هرکی اومد دم در و آب خواست بهش ندید . یه روز همین اتفاق میوفته و مادربزرگ پای اف اف میره که مکالمه اش اینطوری میشه !

_ببخشین مادر شیلنگ آب رو می خواستیم برا این ساختمون بغلی .

_ شرمنده آقا نمیشه

_ مادر مبلغش هرچی بشه با آقاتون حساب میکنیم .

_ نه مادر اشتباه شما در همینه که فکر میکنین برا پولشه . نه . ما تو این کوچه به همه دادیم پول هم نگرفتیم .........

_ ( سکوت ! )

_ دامادم گفته ندیم . خانم خودت باشه راضی هستی بده ! ......

_ ( سکوت ! )

         _ الو الو الو .................آقااااااااااااااا ................................

    5 . بابای شوشی بعد از ازدواج برادر شوشی بهش میگه علی جان جواب آزمایشهات رو که رفتم گرفتم خیلی بد بود پسرم . چربی خونت خیلی بالاست . اونوقت تو بازهم کله پاچه میخوری ؟ حالا خودت هیچی !!!!!!!!! به فکر زن و بچه ات باش . حیف نیست زنت تو این سن بیوه بشه !!!!! بچت یتیم !!!!!!

 

  • کلمات سرچ شده ......

    

  زیاد با حال نبودن برا من . حالا یا من خیلی پاستوریزه می نویسم یا چون تازه وبگذر رو گذاشتم توی وبلاگم اینطور شده !!!!!!!! 4 تا هم بیشتر نبود .

 

  1. پای سیب
  2. عسک پرستو
  3. قزن
  4. قلفی

 

همین !

 

 

قزن بازی زاده !

یکشنبه 4 آذر ماه سال 1386

  سلام

  یه سکانس جالب پیش اومد که دیدم حیفه براتون نگم .

  زنگ زدم به شوشتنگ نمیتونست حرف بزنه :

 

  م- سلام

  ش- سلام از بنده است . احوال تون قربان .

  م-

  ش- خانواده خوبن ؟ همسر محترمتون ؟

  م-( منم که دیدم نمیتونه حرف بزنه مخصوصا رفتم رو دنده اذیت کردن ! ) کی می آی خونه نفله ؟

  ش- من اینجا ساعت 8 کارم تموم میشه و انشالله 8.5 در خدمتم .

  م- یعنی اومدی منو می...ی دیگه ؟

  ش- بله بله درخدمت هستم قربان

  م-

  ش- حالا انشالله جبران میکنم خدمت تون که رسیدم .

  م-  تو بیا برو تو ک... من نمی خواد جبران کنی ..........

  ش- یعنی بنده تماس بگیرم خدمتتون ؟

  م- می خوای تماس نگیر میل خودته !

  ش- چرا چرا . باشه همونجا که خدمت رسیدم عرض میکنم خدمتتون .

  م- خدمت عمه ات عرض کن .

  ش- امری باشه ؟

  م- تکلیف منو روشن کن . بالاخره من باید کدوم وری بخوابم ؟

  ش- حالا شفاهن میگم خدمتتون !

  م-     می خوام نگی

  ش- بلـــــــــــــــــــــــه بله !

  م-

  ش- سایتون مستدام قربان

  م- قربون ام بری

  ش- ارادتمندم . خانواده رو سلام برسونین .........

  م- خاک تو سرت خدافس .

  ش- خدا یارو نگهدارتون ..........................................  تق .

   م- تق.........  .............

   

  حالا من مردم از خنده . اشک بود که فقط می فشاندم .

  برای آرامش و آمرزش روح من دعا کنین .

 

  قزن محتضرزاده  !

 

 

.

<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>