من برگشتم ......... سلام
قبل هر چیز امروز به تاریخ شمسی سالگرد فوت مادربزرگمه . هرکس دوست داشت یه صلوات براش بفرسته که همچین نوه گلی تحویل اجتماع داده ! اون یکی نوه گلشم که داماد بود پریشب الان لابد مشغول گلکاریه دیگه ! بقیه شون رو هم نمیدونم . من از قل خودم خبر دارم فقط . آخه منو این پسر خالم تقریبا دوقلوییم ! تولدامون 19 روز با هم فرق میکنه ! فک کنم بابا هامون شرط بندی کرده بودن ! فقط فک کنم دست بابای من خط خورده یه نوزده روز عقب افتاده ! و اما عروسی .......
راستش دوروزه دارم فکر میکنم چی بنویسم از عروسی که لوس و تکراری نباشه . آخرش دیدم هرچی بنویسم همون میشه . بنابراین گفتم هرچی از کل قضایا رو یادمه فعلا براتون تعریف کنم بعد هرچی یادم اومد توی پستهای دیگه بگم .
از روز یکشنبه قبلش شروع میکنم که فعالیتها رسما آغاز شد :
رفتم مش موهامو ترمیم کردم و عصرش رفتم تهران . قصدم این بود که شب برم و برگردم ولی نذاشتن . بنابراین دوشنبه رو هم کامل تهران بودم و سه شنبه عصری دیگه به زور دررفتم اومدم خونه . که تولدم بود و رفتیم بیرون . شوشی برام این خوشگله رو خرید و رفتیم سینما . فیلم توفیق اجباری . موضوعش بامزه بود و کمی هم صحنه ها و کارای عطاران فقط .سر اینکه شونصد تا کلید از در خونه اینا داشت من مرده بودم از خنده . ماشین گلزار هم خیلی خوشگل بود حسن ! بگذریم .
چهارشنبه رفتم اصلاح که خیر ندیده صورتمو تیکه تیکه کرد . من اصلا هیچ موقع اصلاح نمی کنم ها . حالا گفتم یه سور بدم به خودم که سور زدم به جاش !!!!!! قیافه ام شد شبیه سیب زمینی بیل خورده ء رب زده !!!!!!!!!!! ( آخه قرمز هم شده بودم ) بعدش هم رفتیم برای شوشو پیرهن و شلوار خریدیم . بیچاره هرچی براش میخریدم فوری طی میکردم این برای تولدت این برای سالگرد ازدواجمون این برای ....... .طفلکی صداش هم درنمیومد.هیچی دیگه تمام روز پنجشنبه هم من داشتم میزدم تو سرم که چجوری قرمزی صورتمو برطرف کنم و زخما رو خوب کنم . انواع و اقسام ماسکها و پمادها رو زدم ای بدک نشد . خیار ؛ ماست ؛ پماد بتامتازون ؛ آخر سر یه پماد بود مال سوختگی بچه ها . یکی گفت این خوبه . ماهم گرفتیم زدیم . عین آب رو آتیش شد . حتما کسانیکه بچه دارن میدونن . برای غیر بچه دارا بگم اسمش زینک اکساید بود . حالا یادتون باشه . بلانسبت صورت رو میکنه مثل نشیمنگاه بچه ؛ پاک و صاف و سفید . خیلی سفید میکنه صورت رو . عین ارواح میشین . تازه همونی که اینو گفت بزن گفتش حتی دکتر به فامیلشون تجویز کرده که پوستش حساسه به جای ضد آفتاب از این استفاده کنه . حالا ترو خدا سر خود اینکار و نکنین اگه پوستتون حساسه . با دکترتون مشورت کنین .
و کار دیگه ایی که هم که پنجشنبه داشتم این بود که آدرس روز پاتختی رو با یه جمله و بک گراند قشنگ؛پرینت کردم و برش دادم .
خلاصه رسیدیم به صب جمعه .
ساعت ده و نیم آرایشگاه بودیم و عملیات جینگیلی مستان کنان . تا ساعت سه و نیم چهار که راه افتادیم به سمت تهران و تالار . تالار سیاره بود عروسی . توی بهارستان . خیلی عوض شده بود و البته خوشگل و شیک . اونجا هم خوب چون زود رسیده بودیم دیگه مانتو پالتو هامو در نیاوردیم . یه نیم ساعت بعد عقد بود همه یهو شری ریختن تو زنونه . منه بینوا هم که دوربین بدست بودم . نمیدونستم باید فیلم بگیرم یا عکس . کفشامم که دیگه نگو . پاشنه شونصد متری . برفراز سفره عقد بودم انگار . آخر پیاده شدم ازش . با پای برهنه و البته قد کوتاه مشغول عملیات فوتوگرافی شدم . ولی یه خوبی که داشت این بود که دیگه چون دستم بند بود و کادو ندادم سر عقد کسی متوجه نشد . دو سه جا هم دچار زر زر مزمن شدیم که یه خاک تو سرت ! حواله خودمون کردیم و مجلس رو نجات دادیم از زر زر . چون کافی بود یکی فینشو بکشه بالا . بقیه که همه تو رودربایستی بودن معطلش نمیکردن . حالا تجسم کن قیافه های بعد از گریه رو که نمیدونی کجاشو ماله بکشی تا صاف بشه .
بعد از عقد هم که بدو بدو رفتیم یه گوشه برای لباس عوض کردن . اول مادر شوهر رو راه انداختیم بره تو مجلس . بعد یکی یکی خودمون . کفش مشکیه بود تو عکس که هی قربونش میرفتم همون آی حال منو گرفت . 5 دقیقه بیشتر نتونستم بپوشمش . قشنگ صدای باز شدن بستاشو میشنیدم تو شلوغی . یادم باشه ببرم بکوبم تو سره یارو . برا اینکه من بهش گفتم اینطوری میشه گفت نه اگه شد بیار پس میگیرم . خوب شد صندل برده بودم. همونا رو پوشیدم دیگه . توی آسمون بودن بهتر از پابرهنه طی طریق کردن بود دیگه . قربون همون کفش نقره ایه که هی ایش و ویش کردم براش . درسته اونم پامو میزد ولی حداقل خودش داغون نشد .
خلاصه ..........
از عروس بگم که وای هیچی نگم بهتره .
مادیدیم عروس رو همونجوری که صب تحویل آرایشگاه دادیم همون ریختی تحویلمون داده . خودمون درستش میکردیم بهتر و خوشگلتر میشد . اینقدر یخ و مات بود . فکر کن رژ لب صورتی زده بود براش . الان دختر دبیرستانیها هم صورتی نمیزنن دیگه . موهاشم نگم بهتره . مثلا پیش بتی هم برده بودن. من که در جریان نیستم ولی خودشون میگن خیلی معروفه . پونصد هم گرفته بود بی وجدان . از تاج هم نگم که خیلی کفرم درمیاد . این دیگه لوس بازی خودش بود . قبلش با خالم رفته بودن ده پونزده تا مدل برداشته بودن برده بودن پیش آرایشگره که ببینن کدومش بهش میاد و بهتر راه میده رو موهاش . و یکی رو انتخاب کرده بودن . دوباره چن روز مونده به عروسی عروس خانم بهشون وحی شد!!!!!!!!!! که تاج نگین دار دیگه مد نیست و دنبال گل میگشتن . دیگه دوماد و کاردش میزدی خونش درنمیومد . هی ما به آرامش دعوتش کردیم و گفتیم تو که داری پول و میدی بزار به میلش باشه همه چیش که پس فردا حرف توش درنیاد . حالا فکر میکنین چی انتخاب کرد جاش ؟
میگم براتون . مقدمه داره یه خرده !
تو اون چند روز که اونجا بودم یه شب ساعت یازده و نیم ما راه افتادیم بریم جهاز ببینیم !!!!!!! اونجا به اون یکی خالم گفتم بده داریم دس خالی میریم چیزی داری من بدم بهش ؟ گفت آره یه لباس تو خونه ایی هست . ابریشمه . موقعی که میخریدیم خوشش اومد ولی نخرید برا خودش . من خریدمش . بیا همونو ببریم یه خورده گل هم داریم که بچه ها برای نمونه خریده بودن باز بهتر از دست خالی بودنه . الان جایی گلفروشی باز نیست . گفتیم خوبه بیار کادوش کنم . یه کاغذ کادوی قرمز خوشگل انتخاب کردم و بسته بندی کردمش و گفتیم یه چیزی هم بزنیم روش . چند مدل پاپیون و روبان رو هی امتحان کردم آخر سر یکیشو گفتم خوبه و داشتم میزدم روش که خالم گفت این چیه ؟ مگه داری برای بچه مدرسه ایی کادو میکنی روبان میبندی بیا این گلا رو بزن . یه گلای خوشگلی بود از حریر سفید با دنباله های بلند . دو تاشو بصورت اریب زدیم رو کادو و رفتیم . اونجا هم بعد از اینکه کادوشو باز کردن من کاغذ کادو رو با گلاش توی کابینت زیر ظرفشوئی ؛ روی سطل آشغال دیدم !!! ولی نمیدونم چی شد که روز عروسی گلا رو روی سر عروس خانم دیدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! برده بودن آرایشگاه و خانم بتی خوششون اومده بوده و فرموده بودن ایتالیاییه و چنینه و چنانه و !!!!!! گفتیم الهی شکر .................
اینم از تاج . خیلی صورتش زرق و برق داشت و مات نبود این گلای یخ رو هم زده بودن به سرش !!!!!!!!
اون منبعی هم که وحی کرده بودن که تاج سنگ دار مد نیست ! استدلالشون این بوده که چون لباست سنگ داره دیگه خیلی شلوغ میشه . درسته . بالا تنه لباسش پر بود از سنگ . ولی سنگ مروارید نه سنگ براق ! بخوای حساب کنی مروارید هم سنگه دیگه . دروغ نگفته .
دیگه بگم که تا آخر شب یه فروند غش و ضعف هم داشتم که دنیا پیش چشمم یهو سیاه و کبود شد . اونم کی ؟ دقیقا خیر سرم وقتیکه نزدیک شام دیگه یه کم خلوت شد و ملت عروس و ول کردن گفتیم بریم روی جایگاه با عروس یه عکسی بندازیم . فکر کنم حالا تو عکس معلوم باشه . چون فقط دلم شور میزد اون بالا حالم بد نشه و بیوفتم داغون کنم اونجا رو . بیشعورا هم نکرده بودن یه پله بزارن برای جایگاه . لنگتو باید تا کجا وا میکردی میرفتی بالا و اگه سالم میموندی برای پائین اومدن هم باید لابد میپریدی دیگه !!!!! شکر خدا از اونجا سالم اومدم پائین و با خوردن یکم پسته و موز حل شد . برای محکم کاری یه مشت نمک هم همینجوری خوردم !!!!!!! شامم بگم 5 تا قاشق دروغ نگفتم . فشارم بود .نه صبحونه خورده بودم نه ناهار درست حسابی .یکم سیب زمینی سرخ کرده با سالاد برده بودم آرایشگاه . برای اینکه بو راه نندازم یکی دلش بخواد . که همونم تقریبا دست نخورده برگردوندم خونه . خلاصه که بخیر گذشت .
پاتختی هم باز آرایش و موی عروس داشته یه چیزی تو مایه های عروسی میشده که اینبار دیگه خالم از دم در برگردوندتش و با صورت آرایش کرده موهاشو شستن و دوباره سشوار کشیدن !!!!!!!!! جالب اینجاست که هی خودش میگه ساده ساده بعد که خراب میشه میندازه گردن آرایشگره . تجربه که به من ثابت کرده به دست خود طرف بسپری ( البته نه هر کسی ها ! کسی که کارش رو دیدین و پسندیدین )خیلی بهتر از آب درمیاد تا اینکه هی بهش دستور بدی و بدتر اونم نفهمه داره چیکار میکنه رو سر و صورتت . منکه اینکار و کردم همه هم بهم گفتن خوب شدی . دیگه منم برا پاتختی یه کم موهامو تغییر دادم و یه تل زدم . آرایشم و به جز خط چشم که مطلقا بلد نیستم خودم بکشم !!!! و ریمل که وابسته بهشه ؛ پاک کردم و صبح دوباره آرایش ملایم تر و مناسب روز کردم که خوب شده بودم . اونجا هم تا جائی که امکانات اجازه میداد ترکوندم دیگه !!!! برعکس شب عروسی . دریغ از یه قر ! همش عین این عکاسا دنبال سوژه بودم !!!!! بعد تا میومدم فیلم بگیرم یهو همه جیغ میزدن ! منم در میرفتم ........ نه قر دادم نه چیزی خوردم . الان مامانم اینا میگن فلان چیز چه خوشمزه بود میگم وااااااااا مگه گذاشته بودن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عکسا رو زود ببینین . ور میدارمشون .( هنوز نذاشتم . این پرشین گیگ دقیقا هماهنگ میکنه وقتی من آپ می کنم می میره ! )
۱- کادوی قباله پیچ
۲- یه نمای دیگه از همون پارچه
۳- اینو قرار بود به خاطر حضور فعالم به من هدیه کنن . منتها یادشون رفت !
۴-موهای دختر همسادمون !
۵- ناخنای دختر همسادمون !
۶- بازم جیگر سوخته ء همساده !
۷-اواااااااااااا بازم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هن هن هن
قزن بیل خورده کماکان !!!!
پی نوشت : قابل توجه دوستانی که می خواستن گوشی بخرن : دو تا عکس یک و دو با دوربین نوکیا ان ۹۵ گرفته شده ! برو تو کف کیفیت .