افندوک نامه های قزن قلفی - موضوع دلتنگی هام

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 شهریور ماه سال 1387
اطلاع رسانی

آیامی دانید «لایحه حمایت از خانواده» _ لایحه پیشنهادی قوه قضاییه و هیات دولت _ قرار است به زودی در صحن علنی مجلس طرح شود و تصویب آن عقب گردی بزرگ برای برقراری عدالت در خانواده های ایرانی است؟

_ اگر این لایحه تصویب شود، نه تنها برخی از حقوق اندک زنان در خانواده از دست می رود، بلکه با تصویب آن مردان می توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگیرند.

تنها شرط ازدواج مجدد مردان در این قانون داشتن تمکن مالی است و این که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بین همسران شان رعایت می کنند. (ماده 23)

_ اگر این لایحه تصویب شود، همچنان راه برای ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته می شود. یعنی مردان می توانند همچون گذشته چندین زن صیغه ای بگیرند و الزامی هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)

_ اگر این لایحه تصویب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر می شود. در قانون مجازات فعلی ثبت نکردن ازدواج و طلاق برای مرد جرم محسوب می شود و مجازاتش تا یک سال حبس تعزیری است. در صورتی که با توجه به این لایحه، مردی که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط باید جریمه نقدی (از دو میلیون تا ده میلیون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)

_ اگر این لایحه تصویب شود، حضانتی که با هزار مکافات به مادر تعلق می گیرد نیز ضمانت اجرایی محکمی نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدری حاضر نشود فرزندی را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس این لایحه فقط به جریمه نقدی محکوم می شود در حالی که در قوانین فعلی چنین پدری به حبس محکوم می شود. (ماده 48)

_ اگر این لایحه تصویب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولانی تر نیز می شود. (فصل دوم)

_ اگر این لایحه تصویب شود، تنها حق مالی زنان در ازدواج نیز محدود خواهد شد. زنانی که مهریه هایشان بالاتر از حد متعارف باشد باید هنگام عقد بابت مهریه نگرفته شان مالیات بدهند. حد متعارف بودن مهریه را دولت تعیین می کند.(ماده 25)

- این لایحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه های خانواده اصرار دارد. در حالی است که همه ما می دانیم ریاست مردان بر دادگاه های خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )

و

در مجموع لایحه «حمایت از خانواده»، نسبت به موقعیت حقوقی برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق این لایحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستی فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هیچ ممنوعیتی برای ازدواج دختران در سنین پایین قائل نشده است.

به خاطر همین ایرادات است که بسیاری از زنان و مردان برابر طلب ایرانی از زمان طرح این لایحه با شیوه ها و عناوین مختلف که در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لایحه فروپاشی خانواده ابراز کرده اند.

اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هایی که حتی از سوی برخی مراجع تقلید به این لایحه شده است؛ چند هفته پیش این لایحه در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس تصویب شد و زمان زیادی طول نخواهد کشید که برای تصویب نهایی به صحن علنی مجلس برده شود.

در ادامه متن این بروشور تاکید شده است :

تصویب این لایحه بر زندگی تک تک ما تاثیرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمایت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگی ما زنان ایرانی را با تلخی های فراوانی رو به رو کرد، تصویب لایحه حمایت از خانواده کنونی اگر تغییر زیادی در شرایط قانونی ما نسبت به گذشته به وجود نیاورد اما راه اصلاح و تغییر قوانین تبعیض آمیز را سخت تر و ناممکن می کند. مسئولیت اجتماعی تک تک ماست که به هر شیوه ای که موثر می دانیم جلوی تصویب این لایحه را بگیریم ، در غیر اینصورت نسل آینده ما را نخواهد بخشید.

هموطنان ایرانی، اگر می خواهید مانع از تصویب این لایحه شوید:

- با نمایندگان شهرتان در مجلس از طریق تلفن، فکس ، ایمیل و یا دیدار حضوری ارتباط بگیرید و مخالفت خود را به عنوان یک شهروند با تصویب چنین لایحه ای بیان کنید.

آدرس پستی مجلس شورای اسلامی: تهران، میدان بهارستان، کد پستی: 009821-39931

شماره تلفن مجلس : 39931 -021


4 - برای ارسال اعتراض خود

به مجلس می توانید از طریق فرستادن ایمیل به آدرس ایمیل مجلس اقدام کنید:

ایمیل مجلس : info@majlis. ir

5- می توانید با بخش گفتگوی مردم در صفحات روزنامه ها تماس بگیرید و نظرات

خود را برای رساندن به گوش مسئولان از طریق روزنامه ها اعلام کنید

روزنامه اعتماد 22860266

روزنامه اعتماد ملی 88321775

روزنامه کارگزاران 88674290

روزنامه جام جم 22262142

صدا و سیما 22058008

روزنامه کیهان 33916546

روزنامه جمهوری اسلامی 77644417

روزنامه ایران 88769075

روزنامه رسالت 88901969

6_ با تهیه کپی از این بروشور و توزیع آن بین دوستان و همسایگان و فامیل؛ آنها را در جریان این خبر بگذارید و از آنان هم بخواهید با توزیع این بروشور و اطلاع رسانی در این زمینه به جلب مخالفت زنان و مردان با این لایحه، کمک کنند


متن کامل لایحه را نیز میتوانید در این آدرس مشاهده کنید: : www.layehe.blogfa.com/post-34.aspx

جمعه 28 تیر ماه سال 1387

 

 

 

صبح جمعه بود که خبر رفتنت را شنیدم . آنچنان وا رفتم که اگر خبر فوت یکی از اقوام را می شنیدم اینطور به هم ریخته و کسل نمیشدم .

رفتم به خاطرات چهارده یا پانزده سالگی ام . چقدر دوستت داشتم . شاید اصلا به خاطر تو من هامونی شدم . شاید به خاطر صدای تو نامه ها را از بر بودم . نشانی ها را زندگی میکردم . صدای پای آب را می بلعیدم .

نوجوانی و جوانی من پر از توست . اگر روزی کودکی داشتم برایش از عشق تینیجری ام که تو بودی خواهم گفت .

یادم میاید حتی زندگینامه ات را از بر بودم .حتی یکی از عکسهای جوانیهایت را هنوز به وضوح بیاد دارم . تو تنها سوپر استاری بودی که اگر در خیابان میدیدمت بی هیچ خجالتی میامدم تا از نزدیک ببینمت و امضایت را درخواست میکردم . حتی رویای بوسیدنت را هم داشتم . چکار کنم . دوستت داشتمت دیگر . مطمئن هم بودم که خدا هم چیزی نمیگوید . اما حیف که نبوسیدمت و رفتی . من حتی خوابت را هم دیده بودم . ......... حیف ........ حیف که چه زود رفتی .

امروز خیلی دلم گرفت از خبر رفتنت . میدانم که باور هم نمیکنم اش . فقط شاید سالهای بعد وقتی دلم لک زد برای دیدن شاهکاری دیگر از تو شاید کمی بتوانم به خودم بقبولانم که تو نیستی تا حمید هامونی دیگر بیآفرینی . تا راننده پیر و دل رحم اتوبوسی باشی که ما را در خاطرات جوانیهایمان سیر دهی . تا در کاغذ بی خط جوانیهای ما هایکو های داداش صفا را بنویسی . و و و و

 

بیمار بودی ؟ چرا نمی دانستیم . چرا کسی چیزی نگفت که بستری بودی ؟ من نمی دانستم یا هیچ کس نمی دانست ؟ شاید بیشتر از خبر رفتنت ، سرطان کبدت من را شوکه کرد .... اگر میدانستم لااقل دعا که میکردم برایت ......  خیلی تلخ بود برایم . خیلی .

 

به هر حال از تو ممنونم که عمر و جوانی ات را برای ما گذاشتی و جوانی مارا با صدا و هنرت زیبا کردی . ما که به جز فیلمها و کاستهای شعر سرگرمی دیگری نداشتیم .

از خانواده ات هم ممنونم که دوری از تو و مشغله هایت را تحمل کردند تا برایمان هنرت را به یادگار بگذاری و در قلبهای ما جاودانه شوی .

از تو ممنونم و ........

خدانگهدار خسرو  ی  شکیبای من  

 

یکی از هزاران دوستدار تو ............

                                            پ _ ر

 

مطلب مرتبط : نامه زیبای رضا کیانیان به خسرو شکیبایی ؛

 

 

چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387

 

دلم می خواد بشینم ساعتها اینجا بنویسم ؛ ولی نمیدونم چرا خفه خون گرفتم . نمیدونم چرا مشکلات زندگی ما تمومی نداره ؟ نمیدونم چرا انرژی ندارم برا خوب فکر کردن و یا حتی الکی خندیدن ؟ کجای کارمون غلط بود ؟ همه میگن این مشکلاتتون برای این نیست که اشتباهی مرتکب شدین برای اینه که خدا بنده هاش رو امتحان میکنه . این وسط بنده های برگزیده اش رو بیشتر ...... پس بهتره سوالمو اینطوری تصحیح کنم که کجای کارمون درست بود ؟ خدایا تو ظرفیت بنده هات رو خوب میدونی . یعنی ما اینقد با جنبه بودیم و خودمون خبر نداشتیم ؟ یعنی همه چیزایی که ما می خوایم و ازت تقاضاشو داریم غیر معقول و خارق العاه اس ؟ به جز یکیش بقیش کجاش غیر طبیعیه ؟ اون یکی هم برای عموم غیر منطقیه ولی خیلیها هستن که این نعمتت رو دارن ... وقتی قابلیتش هست وقتی استعدادش هست وقتی توانش هست !...... خب دیگه مشکل چیه ؟

من ایمان رو نمیدونم ولی از خودم خبر دارم که دارم کم میارم ... اونم به خاطر من به روی خودش نمیاره . میدونم دیگه . برای اینکه نشینه روبروی من رفته الان داره گاز رو میسابه و میگه این کاری نیست که تو بتونی . نبینم دست بزنی . هروقت کثیف بود بگو خودم برات تمیز میکنم ..... آره عزیزم .بهت میگم . گاز اینقد جرم داره که منو خسته میکنه تمییز کردنش ولی یخچال چی ؟ اونو دیگه برا چی دیشب شستی ؟ تا ساعت دو نصفه شب تازه ......چی دارم میگم خیلی پرت و پلا میگم نه ؟ می خواین بدونین چی شده ؟ نمیدونم چی بگم .... نمی دونم اصلا باید بگم یا نه ؟ نمیدونم فقط دلم میخواد یه بار در طی این ۸ سال زندگی بتونیم خودمون تصمیم بگیریم .

خونه رو گذاشتن برا اجاره و تموم شد ........ مثل احمقا دارن باهامون رفتار میکنن . یه روز بدجور تلافی میکنم . حالا ببینین . اینجا گفتم که نزنم زیرش . احساس بازنده ها رو دارم ........ ولی نمی زارم اینطور بمونه اوضاع . این یه جنگ بود . که باختم ولی هر حمله ایی یک ضد حمله هم داره . این همون چیزیه که میگم چرا خدا بهمون نمیده شرایطش رو ......

میجنگم براش ....... به همین سادگی از دست نمیدمش ....... قول میدم . 

 البته اون احساس بازندگی فقط بخاطر این نیست که فروش خونه و تقسیم ارث کنسل شده ها . هزاران اتفاق این وسط هست که سرفصلش اون می تونه باشه . این اواخر اینقد از بلاتکلیفی خسته شده بودیم که خودمون هم راضی هستیم به اجاره دادن . ولی امروز صبح وقتی بهم گفت که نقاشا دارن میان پائین رو رنگ کنن برا اجاره دادن همچین دلم گرفت که تمام روزم خراب شد. نیست خیلی برنامه های متنوع داشتم همشون خراب شد ! حیف .

خلاصه اینکه ما می خوایم یه کارواش بزنیم . این همون ضد حمله ایه که گفتم . ۵۰ درصد کار هم حله . جا پیدا شده و منتظر بیرون کردن مستاجر قبلی هستیم . قرادادش تا شهریوره . اگر بشه خیلی خوبه . خیلی امیدواریم که بشه . خلاصه نیاز به دعای شما داریم . اینجایی که الان شوشو کار میکنه حقوقش رو ندادن و خیلی وضعیت برامون سخت شده . خیر سرش آشناس . انگار بدتره . صاحبکارش هرماه یا  ازش پول دستی قرض میکرد یا حقوق همه رو میداد هرچی تهش میموند رو میداد میگفت حالا بهت میدم .این هم برا حقوقت هم برا تنخواه ! درصورتیکه مبلغ از حقوقش هم کمتر بود ......  الان ۶ ماهه داره براش کار میکنه حقوق برج اول و دومش رو تازه کامل کرده .

شراره یادته اونروز من اعصابم خرد بود میگفتم نمی خوام با این آدم کار کنه . تو دیگه شاهدی نه ؟البته طفلک خودشم نمی خواست به اصرار خانواده اش بود . اینه که میگم از خودمون اختیار نداریم . خیلی رو بهشون دادیم . احترام رو با پپگی قاطی کردن فکر کردن باهاشون مشورت میکنیم واقعا نمی تونیم برا خودمون تصمیم بگیریم . 

خلاصه خیلی گره خوردم بهم . از یه طرف دیگه این کلاسم هم شده اعصاب خرد کنی . اصلا ازش لذت نمیبرم . اون یکی شاگرده که از قضای روزگار خواهر همون صاحب کار شوشیه یک ذره شعور نداره . هروقت دلش خواست تعطیل میکنه و از منم نمی پرسه بابا تو خرت به چند اصلا تو آدمی ؟ بعد اگه من یه جلسه نتونم بخوام کنسل کنم اینقد غرغر میکنه . خلاصه از این تحفه هم باید بکشم . خوبه دو سه سال ازم کوچیکتره وگرنه چه سواری هایی که بهش نمیدادم ! 

کافیه یا بازم بگم ؟ نه بس تونه

امضا : قزن خیلی عصبانی و کسل و مایوس ولی امید دار !  

بعد از غر نوشت : اینقد غر زدم اصلا یادم رفت اومده بودم عکس بزارم ! می خواستم از گردش علمی رو جمعه هفته پیش ! داغ داغ براتون گزارش بدم ......

عکس اول دسته گلیه که شوشی جون برای روز زن برام گرفت . قابل توجه خانمهای عزیز رومیزی کار خودمه !

 ممنون عزیزم

عکس دوم روز گردشه در لحظه ای که توله ..... جناب صاحبکار منو با مانتو داخل استخر پرت کرد و کمرم خورد لب استخر فقط موبایل رو نجات دادم آب نخورد دلم میخواست کلشو میکندم توله ... رو ......

منو بگیر که اومدم

اینم تنها نقطه دلگرمی اونروز !

دیگ آش رشته در واپسین ساعات روز

قربون شما ...........

 

سه شنبه 7 خرداد ماه سال 1387

 

امروز بعد از مدتها دیداری داشتم با قبرستان ........

از مدتها پیش تا امروز ؛ مرگ برایم چقدر دور و گنگ بود ؛ و البته سخت . اما امروز که دیدم حتی کودکی ۳ ساله راحت تسلیم مرگ شده ؛ به مرگ خندیدم ......( قربانی حادثه پل یادگار امام که دیشب در برنامه درشهر نشان میداد ..... چقدر معصوم و ناز بود ؛ تنها باری که امروز از صمیم قلب چشمانم تر شد برای مادر این بچه بود که فکر کنم خوشبختانه در بیمارستان بود و حضور نداشت .... و البته دلم برای جوانکی که مسبب این حادثه بود هم سوخت . تا آخر عمرش نال و نفرین دنبالش است ... )

و از میان تمام مرگهایی که دیدم خنده دارتر و مفت ترینش مرگ زنی سی و چند ساله بود که از برق گرفتگی ناشی از استفاده از کمربند لاغری مرده بود ! خیلی زور دارد نه ؟ قابل توجه خانمهای دارای یک پرده گوشت که هی خودشان را لوس می کنند که ما چـــــــــــــــــــــــاقیم ! ......

با اصرار و به ضرب زور بعد از ۹ سال دوباره پا در غسالخانه گذاشتم ولی به لطف کارکنان عزیز بهشت زهرا و صد البته قد کوتاه خودم ! موفق نشدم یک دل سیر تماشا کنم و خاله جان که دیگر اعصابش از شیونهای عزاداران خرد شده بود تقریبا با کتک مرا از غسالخانه پرت کرد بیرون ! تازه داشتم از لا به لای جمعیت یک چیزایی میدیدم ...... حیف شد ! رفت تا ۹ سال دیگر . البته اگر بانوان فامیل همت کنند و نگذارند تا ۹ سال دیگر طول بکشد ؛ مطمئنا ممنونشان خواهم شد !

از دیگر مزایای سیاحت امروز تجدید دیدار با مزار مادربزرگم بود که رفتن به غسالخانه مدام خاطرات ۹ سال پیش را برایم زنده میکرد ..... عکسی هم که می خواهم بگذارم و پرشین گیگ ناز میکند دقیقا زاویه دید من در روز به خاک سپاری اوست .

(  همسایه بالایی مامان بزرگمه ها ... ! البته خدا جفتشون رو بیامرزه ها ولی برا بالایی سفت تر صلوات بفرستین ! نوه های خودش گردن دارن این هوا ! )

امروز چشمانم لیزر داشت و انگار نقش صورتش را از زیر سنگ و خروارها خاک میدیدم که دارند برایش می گویند : اسمع افهم یا فلان بنت فلان ..

همه اینها را گفتم که بگویم عموی پیر و مهربان مادرم به رحمت خدا رفت ......

عمو جان دفترچه زیبایی را که در دوران مریضی ات با سختی از خاطرات و شجره نامه ات نوشته بودی برایم به اندازه همه خاطراتت ارزش دارد و تا آخر عمر حفظش میکنم .

دوستت داشتم و دارم و امیدوارم در جوار همسرت امشب شب خوبی داشته باشی ولی خودمانیم خیلی شیطانی که باز هم همسرت طبقه زیرین خوابیده و تو بالایی ها ! بس ات نبود یک عمر !

راستی اگر شبی نصفه شبی از خانه ما گذری میکردی ؛ با اینکه دلم برای دیدنت تنگ می شود ولی به خواب این همسر منحرف من بیا و لطفا گوشش را بپیچان که اینهمه کار خوب در عمرت کرده بودی ولی او همین آخرین کارت را ( قبر دو طبقه خانوادگی ! ) سرلوحه اهداف زندگیش قرار داده و مصمم است که در قبرستان هم دست از سر من برندارد !

قربان شما .........

قزن ِ قبرستان رو .......

در خواست کمک : لطفا یک مسلمانی برای من یک عکس آپلود کند ؛ پرشین گیگ برایم باز نمی شود .....

 

پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387

 

سلام مامان خوبم ؛ مامان قشنگم

میدونم خوبی ؛ یعنی بهتری . سرما خورده بودی و صبح که باهات حرف زدم بهتر شده بودی .

اینجا برات نامه می نویسم چون میدونم که نمی خونیش و دلگیر نمیشی . اینجا می نویسم چون دوستام میگن اینجا بنویسی دلت باز میشه .

منو که می شناسی . دختر تیتیشی نیستم . از زنای نازک نارنجی هم خوشم نمیاد پس ناله نمیکنم . ولی بعضی وقتا بدجوری حالمو میگیری . مثل امروز .........

اصلا نمیدونم چرا وقتی باهام اینطوری حرف میزنی تمام روزم خرابه . زیاد بهت وابسته نیستم و مث خیلی دخترا که صب چششون رو وا میکنن بدو میرن خونه مادرشون ولی من ممکنه بعضی وقتا یکماه هم نبینمت ؛ می خوام بگم دوست داشتنم از نوع دیگه ایه ...... اما نمیدونم چرا یه موقعهایی مث امروز وقتی وصله رویا باف بودن بهم می چسبونی خیلی دلم میگیره .

مگه تقصیر منه اینهمه مدت اختیار زندگی مون افتاد دسته یه عده آدمی که سرشون تو زندگی خودشون بود و از سر سرخوشی گاهی یه نیم نگاه به مشکل ما انداختن و از سره شکم سیری برای ما نسخه ایی پیچیدن که چنین کنید و چنان و چرا همچین کردین و همچون نکردین .

مگه تقصیر منه اگر چند سال ما رو بازی دادن و مث بچه ایی که برای آبنباتی گریه میکنه و مادرش بهش میگه می خرم برات و خونسرد سرگرم خرید از مغازه ها میشه باهامون رفتار کردن ......

مگه تقصیر منه که برادرم باهام اون برخورد رو میکنه . یعنی توقع داشتی بازم مث همیشه گذشت کنم . چرا شما مادرا احساس میکنین اگه بچه هاتون مدتی همدیگه رو نبینن نفستون تنگ میشه ؟ میدونم مادر نیستم و نمیفهمم ولی دیگه تا این حد ؟ مگه وقتی میدیدمشون چقدر لذت میبردیم از رابطه مون که حالا از این افتخار محروم شدیم ؟ چرا فکر میکنی که باید هرطور بود اون رابطه رو تحمل میکردم و کماکان چیزی نمیگفتم ؟  چرا باید من مدام مراقب حرف زدنم باشم ؟ چون مرده و جوشی حق داره که هرچیزی دلش خواست به من بگه ؟ هرچیزی جلوی هرکسی ؟ بعد هم با یه اس ام اس و یا تلفن برای تبریک عید همه چیز رو ماستمالی کنه ؟ مث دفعه های گذشته البته ..... معلومه که جوابشو ندادم و نخواهم داد . این چه حلالیت طلبیه که فقط مردم وقتی عازم سفر زیارتی هستن یادش میوفتن ؟ حلالیت یعنی حل کردن مشکل نه اینکه بگه حلالم کنین ما هم مث بز با چشای پر اشک بگیم برو به سلامت ! نه گلم ........... اینبار دیگه دلم نمی خواد بز باشم ! می فهمی ؟ نمی خوام .

هیچ کدوم اتفاقایی که تو زندگیم افتاد تقصیر من نبود ولی منم از هر کس و ناکسی حرف شنیدم .

حرف شنیدم که چرا شوهرم سر مراسم پدرش مسجد رو ترک نکرد و اون پول لعنتی یه کثافت رو خودش تا اون سره تهران نبرد .

حرف شنیدم که چرا زودتر همه چیز رو همه جا جار نزدم .

حرف شنیدم که خود آزارم و اصولا دوست دارم ننه من غریبم بازی دربیارم !!!!!!!!

حرف شنیدم و حرف شنیدم ولی

 

نیمه تمام است .............

اضافه شده در چند ساعت بعد :

هرچی فکر میکنم نمی تونم تمومش کنم ...... بزارین بقیش بمونه توی دل خودم ..... اصلا ولش کن ...... تازه وارد جان ممنون . راستش خیلی خوشحالم که با خواهرت روابط خوبی داری . الهی همیشه شاد و خوب باشین ..........

 

 

 

   1      2      3    >>