افندوک نامه های قزن قلفی - موضوع خوابهام !

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 27 بهمن ماه سال 1386

 

سلام

اگه بگم دیشب بازم داشتم خوابای خفن میدیم باورتون میشه ؟ بیخود نبود که یه کتگوری براش گذاشتم تو وبلاگم دیگه !

خواب میدیدم بازهم در سردابه ایی قرون وسطایی !!! ( خوبی دوست جونه اهل فن هامونی  ؟ )

خواب میدیم سر کلاس دبیرستان هستم بعد دارم با معلم زبانمون کل کل میکنم سره یه چیز مسخره که یادم نیست . بعد در زدن رفت بیرون و برگشت یه متنی داد بهم گفت : با اینهمه روت مثکه پارتیه کلفتی هم داری ؟ اینو به من ندادن ! دادن به تو ترجمه کنی ! ( یه چیزی بود مثل بروشوره یه دارو ) منکه تو کف مونده بودم داشتم به کاغذه نیگا میکردم و توی دلم با شک همیشگی و کاراگاه بازی ارثی که از بابام به ارث بردم ! با شک به قضیه فکر میکردم که چرا بین اینهمه دادن به من ترجمه کنم ؟ خودم که میدونم  زیاد انگلیسیم خوب نیست !

بعد از کلاس با دوستام شروع کردم حرف زدن و یکی از دوستای دوره راهنماییم رو میدیدم که از همه بیشتر اصرار داشت من اینکارو بکنم !

خوابم خیلی طولانی بود .. ولی فقط اینو بگم که همون دوستم عامل نفوذی و جاسوس از آب دراومد !!!!!!! و طی کلی مراحل کارآگاه بازی فهمیدم که برای خراب کردنه من اینو دادن به من ترجمه کنم !

نمیدونستین مگه من ملکه ام ! ملکه تانزانیام دیگه ! بخدا راس میگم ...... بابام وقتی مجرد بودم بهم میگفت ملکه تانزانیا !

آره خلاصه نمیدونین چقدر تو خواب اینور اونور دویدم و فرار کردم .......تازه نمدونم چندتا تون فیلم میشن ایمپاسیبل ۲ رو دیدین ؟ دیدین توش هی زرت زرت از صورت هم کپی درست میکردن و یه ماسک میزدن با مشخصات ظاهری طرف مقابل ؟

اطرافیان من هم همینطوری بودن همشون ! هی براشون میگفتم فلانی دنبالمه میدیم اهمیت نمیده و تا من رو مو برمیگردونم میدیدم ماسکش رو برمیداره و میره خبر میده بهشون که من کجام !

خیلی افتضاحم میدونم ! در این ضمینه چیزی نگین لطفا بیش از این شرمنده ام نکنین !

 

دیروز که مثلا جمعه بود از صبح تا ساعت ۱۲.۵ که خوابیدیم من شوشی رو تقریبا ۲ ساعت دیدم !

از صبح اون سره کار بود و البته منم با داداشش و مامانش بیرون بودیم ... بعد که اومدم خونه و یه استراحتی کردم . اونم اومد . دقیقا نیم ساعت پیش هم بودیم اونم جفتموم در حالت کما بودیم از زور خستگی ...... داشتیم چرت میزدیم که سانس دوم خیابون گردیمون شروع شد . اینبار اون با خانوده اش و منم با خانوادم ! اونا  تو کرج و منم تو تهران ! ما رفتیم ختم ..... و ۱۱ شب رسیدیم خونه و از وقتی هم رسیدم شوشی یا داشت با تلفن حرف میزد و یا داشت تلفن مامانش اینا رو درست میکرد یا آیفونشون رو ! بعد از شام هم که رفتیم خونه خودمون فقط یه ربع نشستیم جلوی تی وی و یه سیگاری کشید و رفتیم خوابیدیم .

صبح امروز هم از زیر چشم فقط یه دست تکون دادم براش ! همین ........ تلفنش هم یه طرفه شده گاهی از سرکار زنگ زده ولی بابا اعتیاد من بیشتر از این حرفاست و دوزم بالاست ! .....

خاک تو سره این مخابراتی ها . تازه دیروز قبضش اومد بخدا .... تا بیستم هم وقت داره ! خیلی خرن بخدا !

دیروز شونصد تا قبض با هم سرازیر شد ...... اه انگار بو میکشن . بوی پول رو میفهمن !

راستی بچه ها تروخدا از این شبکه های هوشمند زیاد استفاده نکنین ! من یخورده استفاده کردم توی قبض اومده ۹ تومن فقط هوشمندش ! باقیش هیچی !

دیگه بگم از احوالات روز ولنتاین :

شوشی خان در یک اقدام کاملا غافلگیرانه برام یه دسته گل نرگس و میخک خرید .

و صد البته چون من غافلگیر شده بودم سال دیگه از خجالتش درمیام !

قربون همتون

قزن مغشوش احوال !

 

شرورنوشت : شرووووووووووووووور چرا در گلدونت رو بستی ؟ مادر مبیلت هم که خرابه ! پس من چگونه بهت خبر بدم آیا ؟

 

  

پنجشنبه 18 بهمن ماه سال 1386

 

سلام منو از ورای دماغ فین فینی و چشمای پف کرده ام پذیرا باشین ...

بعــــــــــــله .... تو این هیر و ویر ؛ بیا زیر ابروم و بگیر ........

سرما خوردم . البته در شرف آنژین بودم که سریع زورم بهش چربید و ظرف چند ساعت با یه نمکدون نمک حل شد قضیه ولی این یکی دیگه نشد؛ البت به سرما خوردگی یه گونی نمک هم افاقه نمیکنه !

خب جونم براتون بگه الان فقط اومدم یه خوابم رو براتون تعریف کنم تا بعدها وقتی این قضیه اتفاق افتاد بیاین افتخار کنین بگین دوست من اینو کشف کرده !!!!!!!!

خواب میدیدم در سردابه ایی قرون وسطایی ! ( اهل فن میدونن این جمله مال کدوم فیلمه ! ) گوش تا گوش همه پسر خاله و پسر دائی ها خوابن فقط دائیم بیدار بود و داشت به یه سخنرانی گوش میداد ...... حالا ایناش مهم نیست و مهم اینه که من ویرم گرفته بود همون وسط لخت بشم و لباس عوض کنم . ورداشتم یه چادر انداختم رو دوشم ولی از هر طرف می چرخیدم یه ورم میوفتاد بیرون . حالا دائی هم هی چشم غره ! باز حالا ایناشم مهم نیست ...... قسمت اصلیش اینجاست . بچه یکی از اقوام خیلی شر بازی درمیاورد دائیم برگشته میگه بچه ء دانلودی همینه دیگه !!!!!!!!!!! من رو به دائیم در حالی که فقط شوشی صدامو میشنید با لحن خاله زنکانه ! گفتم بله دیگه همه که مث شما 12 میلیون پول ندارن بدن تو آزمایشگاه براشون جنین درست کنن !!!

بعد به شوشی با لحنی حکیمانه که یعنی من میدونم تو نمیدونی گفتم : آره دانلود کنی سی چهل تومن در میاد با هزینه پول تلفن و اکانتش البته اگه ای دی اس ال داشته باشی بهتره . زودتر تموم میشه !!!!!!!!!!!

حالا موندم این خوابو برا شوشی تعریف کنم یا نه ! اگه بگم یه عمری برام دست میگیره !

 

نهال هم خوبه .. یعنی زنده اس هنوز ... باهاش یخورده اس ام اس بازی کردم حالش رو جا بیارم حال خودم جا اومد ........ کلی خندیدم .

یه خبر هم برا عشاقم : بالاخره بعد از تقریبا یکسال شروع کردم به دوا درمون امراض مختلفه در جسمم البته ! روحی ها رو که فعلا بیخیال .......  از مهمترینشون شروع کردم ! که ممکنه خیلی از مشکلاتمو حل کنه . روز یکشنبه وقت دکتر زنان دارم برام دعا کنین و شدیدا انرژی مثبت شما را خریداریم .الان میدونم یه نفر که اول اسمش مژی یه خوشحال شد ! مژگان خانوم نخند سره خودت میاد بزار شوهر کنی ........ بهت میگم .

بعدش فکر کنم باید بیوفتم به جون دستگاه گوارشم . یه چیزی تو مایه های نهال ام منتها خیلی خفیفش ! اونو دیدم چشمم ترسید . تا به بی ناموسی ! نیوفتادم برم خودم دوا درمون کنم .

بعدش وقته دندونامه ! که فکر کنم یه دفه برسه به موقعی که همشو بکشم مصنوعی بزارم .

بعدشم ایشالله دیگه پولا مو جمع میکنم برا مراسم هفت و چهل و مهمتر از همه قبر خریدن  . ! وای چقدر قبر گرون شده ؟ دیگه مردن هم دل و دماغ می خواد . خاک تو سرمون که پول مردن هم نداریم !

دیگه لازم نیست بگم که کلی تمرین دارم و هنوز به هیچ ورم حسابشون نکردم . تازه یکشنبه کلاس در منزل اینجانب برگزار میشه ! برای شادی روح من اجماعا صلوات !

وای یه صحنه وحشتناک دیدم که اگه بگم براتون ..................

دیشب بیخوابی زده بود سرم تا ۵ صب بیدار بودم . بعدگفتم برم قرصم و بخورم بخوابم دیگه یه ساعت بعد نخوام پاشم . چراغ آشپزخونه رو روشن کردم چشمتون روز بد نبینه . یک فوج سوسک دیدم ....... ووووووووووووووووووووووووووییییییییییییییییییییییییییییی . ریز ریز بودن ها ولی بالاخره دیگه ! انگار از تخم دراومده بودن . چند تایی هم بزرگ بودن . بزرگ که میگم اندازه یه پسته مثلا . ولی خب دیگه . خاک تو سرا بزرگاشون مشغول بی ناموسی هم بودن !

همیشه بودنا ولی تک و توک و کوچولو . برا همین زیاد جدی نمی گرفتیمشون و فقط سعی میکردم غذایی بیرون از یخچال نمونه و روی گاز تمییز باشه و آشغالا هم شب نمونه . برا همین کم بودن . نمیدونم چی شده بود دیشب . فکر کنم راهپیمایی ۲۲ بهمن شون بود !

حالا مگس کش رو ورداشتم میخوام بزنمشون از یه طرف میگم تو دلم : که آخه تو خودت خوشت میاد وقتی مشغولی یکی بزنه تو سرت ؟ بعد به خودم میگم خب کارشناس ! تو با اینکارت ضرری به کسی نمیزنی ولی اون چی ؟ یه لشگر دیگه می خواد کپی کنه از خودش . خلاصه زدم ولی اینقدر شل که فک کنم تازه حالم کردن !!!!!!!!! ولی از صب اصلا نرفتم تو آشپزخونه ! ناهار هم زنگ زدم گفتم میای بگیر بیا . حالا قراره فردا سمپاشی کنه . وای الان رفتم یه چایی درست کنم مو به تنم راست شد . شام و چیکار کنمممممممممممممممممممم !؟

قزن چندش شده ء بچه دانلود کن !

 

 

یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386

سلام

تصمیم گرفتم از این به بعد یه سری از خوابهام رو براتون تعریف کنم تا از انبساط خاطری که منو شوشتنگ جون بعضی از صبحها دچارش میشیم شما هم بی بهره نمونین !

مثلا دیشب خواب میدیدم :

خونه مامانم اینا هستیم . اول اینو توضیح بدم که چند وقته به خاطر و در واقع به لطف همون همسایه های فوق الذکر بنده به این فکر افتادم که خونه ویلایی بهترین گزینه برای اعصاب بند زده ء منو شوشیه . خونه مامانم اینا هم ویلایی هستش . قدیمی شده و خیلی تعمیر نیاز داره ولی کلا سگش میارزه به این خونه های زپرتیه الان . توی خواب میدیدم که این خونه ماله ماست وخیلی هم سرخوشم از داشتنش . همینطوری با شوشی توی چمناش غلت میزدیم و .........یه کارگر هم داشتیم با ماشین بابام اومد درخونه برامون کلی چیز میز آورد بعد منو شوشی سر ماشینه دعوامون شد . من میگفتم ماشین پرشیاست شوشی میگفت زانتیا . من میگفتم بابا جون ماشینه بابای منه من میدونم یا تو اون میگفت نه تو نمیشناسی زانتیاس من میگفتم اه اسم زانتیا رو نیار یاد ... میوفتم حالم بد میشه ( همین همسایه قاطیمون ! ) اون میگفت نه  و خلاصه دق داد منو آخرشم قبول نکرد که نکرد منم دیگه بیخیال شدم اومدیم تو ساختمون  .

چند دقیقه بعد رفتم توی اتاق سابقم . همونطوری بود . تختم ؛کمدم و میز کنار تختم هیچی دست نخورده بود و انگار که هنوز همونجا دارم زندگی می کنم .

 

ولی یهو تو اتاقم دیدم یه عابر بانک نصب کردن .

 

جالبش اینجاس که اصلا هم تعجب نکردم و پیش خودم گفتم چون سر راه بوده اینا اینو تو خونه ما نصب کردن . بعد رفتم تو فکر که فقط چطوری پرش میکنن ؟ ولی کلی ذوق کردم که دیگه هروقت بخوام پول بگیرم لازم نیست از خونه برم بیرون و مهمتر از اون اینکه صف واسادن نداره .........

خب حالتون جا اومد با این خواب من ؟ تا اینجاش عمومی بود بعد مخاطب خاص پیدا کرد .

خواب دیدم فیروزه زنگ زده بهم . اولن که من کف کرده بودم که چرا صداش به عکسش نمی خوره و خیلی نازک بود صداش خیلی هم کشدار حرف میزد مث این دختر تیتیشا که لوس میکنن خودشونو موقع حرف زدن و تازه تصویرش رو هم میدیدم که داره باهام حرف میزنه ! خلاصه دعوتش کردم بیاد خونمون . اول اومد همون خونه ویلایی مون بعد که یخورده تو چمنا گشتیم آوردمش همین خونمون که الان هستیم . جالبه تو ذهنم تا برسیم اینجا هی داشتم یادم میاوردم ببینم الان خونمون چه شکلیه و آیا مهمون جا میشه از در بیاد تو یا طبق معمول از همون جلو در ریخته پاشیده هست تاااااااا .............. . بعد یهو یادم افتاد واااااااااااااای تختم تو پذیرائیه و مبلا تو اتاق . کلی خجالت کشیدم که چرا دعوتش کردم بیاد . تازه گفتم شوشی هم بفهمه بیشتر دعوام میکنه و میگه چرا نبردی دوستت رو رستوران ؟ با این وضع خونه آبروی منو میبری !

خلاصه گفتم دیگه ولش کن کاریست که شده . فیروزه هم بچه ء نداریه . در ثانی خودش چون هنوز خونه زندگی از خودش نداره زیاد تو نخ این چیزا نیست !

خلاصه صحنه آخری که یادمه با فیروزه نشسته بودیم رو تخت و گل  میگفتیم و گل میشنفتیم و یه چیزی که یادم نیست ولی فک کنم تخمه بود ؛ میخوردیم !

خب دوستای عزیز : حال کردین از خوابهای من ؟

راستی امروز غروبی با شوشی رفتیم و وسایلی رو که می خوام بخرم ؛ برای آشپزخونه ؛ انتخاب کردم . ناقابل یه ۶.۵ آب میخوره !

الان شوشتنگ اومده به من میگه : ننویس ؛ برو آب بکش !

میدونین که چیو میگه ؟ یه تیکه از فیلم مارمولکه که ما عاشقشیم و سر هر چیزی هی بهم میگیم !

راستی فردا به احتمال زیاد صاحب یه گوشیه جینگیلی میشم ! دهنمون با آسفالت یکی شد اینقدر این گوشیه اذیت کرد و ایضا هی تحقیق کردیم رو گوشیها .

موقعی که پول داشتیم هیچ گوشیه خوبی پیدا نمی کردیم و وقتی پوله خرج میشد یه گوشی توپ میومد تو بازار . شاید موتورولا آ۱۲۰۰ بگیرم . خوشم میومد ازش ولی گرون بود الان افتش رو کرده و کاملا مناسب با کارائی هاشه ! میگم شاید چون هنوز از نزدیک ندیدمش . فقط تو مجله ها و کاتالوگها عکسش رو میدیدم . این کرج هم بی صاحب بمونه . هیچ وقت چیزی که تو بورس باشه نمیاره . عوضش دلت بخواد از این نوکیا قرمز سفیدا ریخته بود . خلاصه که قیافه شو ندیدم . متاسفانه فردا هم نمی تونم با شوشی برم تهران . یه بار اومدم علاالدین برای هفت پشتم بسه . بیشتر شبیه غار چهل دزد بغداد بود تا پاساژ علاالدین . منکه همش اونروز کمین میکردم تا این مغازه دارا مشتری براشون میومد میدویدم میرفتم رو صندلیشون میشستم و شوشی خودش میرفت گوشیا رو نیگا میکرد . هرچیزی که فکر میکرد خوبه میومد منو میبرد . جالبه که هشتاد درصد موارد یا منو پیدا نمیکرد یا مغازه هه رو که نشون کرده بود . بس که شبیه به هم و تودرتو ئه . هفته آخر سال هم بود . همه می خواستن اونور سال خرید کنن چون اینور گرون میشد . و شد .

خلاصه طلسم شکست .

فردا خبرش رو میدم چی خریدم . یعنی خریده برام ! احتمالا می خواد بزنه به پای یه هفت هشت تا کادویی که نخریده و هفت هشت تا کادویی که می خواد بخره در آینده !

فعلا بای .

مخلص همگی :

قزن ِمُهیج زاده !