سلام
اگه بگم دیشب بازم داشتم خوابای خفن میدیم باورتون میشه ؟ بیخود نبود که یه کتگوری براش گذاشتم تو وبلاگم دیگه !
خواب میدیدم بازهم در سردابه ایی قرون وسطایی !!! ( خوبی دوست جونه اهل فن هامونی ؟ )
خواب میدیم سر کلاس دبیرستان هستم بعد دارم با معلم زبانمون کل کل میکنم سره یه چیز مسخره که یادم نیست . بعد در زدن رفت بیرون و برگشت یه متنی داد بهم گفت : با اینهمه روت مثکه پارتیه کلفتی هم داری ؟ اینو به من ندادن ! دادن به تو ترجمه کنی ! ( یه چیزی بود مثل بروشوره یه دارو ) منکه تو کف مونده بودم داشتم به کاغذه نیگا میکردم و توی دلم با شک همیشگی و کاراگاه بازی ارثی که از بابام به ارث بردم ! با شک به قضیه فکر میکردم که چرا بین اینهمه دادن به من ترجمه کنم ؟ خودم که میدونم زیاد انگلیسیم خوب نیست !
بعد از کلاس با دوستام شروع کردم حرف زدن و یکی از دوستای دوره راهنماییم رو میدیدم که از همه بیشتر اصرار داشت من اینکارو بکنم !
خوابم خیلی طولانی بود .. ولی فقط اینو بگم که همون دوستم عامل نفوذی و جاسوس از آب دراومد !!!!!!! و طی کلی مراحل کارآگاه بازی فهمیدم که برای خراب کردنه من اینو دادن به من ترجمه کنم !
نمیدونستین مگه من ملکه ام ! ملکه تانزانیام دیگه ! بخدا راس میگم ...... بابام وقتی مجرد بودم بهم میگفت ملکه تانزانیا !
آره خلاصه نمیدونین چقدر تو خواب اینور اونور دویدم و فرار کردم .......تازه نمدونم چندتا تون فیلم میشن ایمپاسیبل ۲ رو دیدین ؟ دیدین توش هی زرت زرت از صورت هم کپی درست میکردن و یه ماسک میزدن با مشخصات ظاهری طرف مقابل ؟
اطرافیان من هم همینطوری بودن همشون ! هی براشون میگفتم فلانی دنبالمه میدیم اهمیت نمیده و تا من رو مو برمیگردونم میدیدم ماسکش رو برمیداره و میره خبر میده بهشون که من کجام !
خیلی افتضاحم میدونم ! در این ضمینه چیزی نگین لطفا بیش از این شرمنده ام نکنین !
دیروز که مثلا جمعه بود از صبح تا ساعت ۱۲.۵ که خوابیدیم من شوشی رو تقریبا ۲ ساعت دیدم !
از صبح اون سره کار بود و البته منم با داداشش و مامانش بیرون بودیم ... بعد که اومدم خونه و یه استراحتی کردم . اونم اومد . دقیقا نیم ساعت پیش هم بودیم اونم جفتموم در حالت کما بودیم از زور خستگی ...... داشتیم چرت میزدیم که سانس دوم خیابون گردیمون شروع شد . اینبار اون با خانوده اش و منم با خانوادم ! اونا تو کرج و منم تو تهران ! ما رفتیم ختم ..... و ۱۱ شب رسیدیم خونه و از وقتی هم رسیدم شوشی یا داشت با تلفن حرف میزد و یا داشت تلفن مامانش اینا رو درست میکرد یا آیفونشون رو ! بعد از شام هم که رفتیم خونه خودمون فقط یه ربع نشستیم جلوی تی وی و یه سیگاری کشید و رفتیم خوابیدیم .
صبح امروز هم از زیر چشم فقط یه دست تکون دادم براش ! همین ........ تلفنش هم یه طرفه شده گاهی از سرکار زنگ زده ولی بابا اعتیاد من بیشتر از این حرفاست و دوزم بالاست ! .....
خاک تو سره این مخابراتی ها . تازه دیروز قبضش اومد بخدا .... تا بیستم هم وقت داره ! خیلی خرن بخدا !
دیروز شونصد تا قبض با هم سرازیر شد ...... اه انگار بو میکشن . بوی پول رو میفهمن !
راستی بچه ها تروخدا از این شبکه های هوشمند زیاد استفاده نکنین ! من یخورده استفاده کردم توی قبض اومده ۹ تومن فقط هوشمندش ! باقیش هیچی !
دیگه بگم از احوالات روز ولنتاین :
شوشی خان در یک اقدام کاملا غافلگیرانه برام یه دسته گل نرگس و میخک خرید .
و صد البته چون من غافلگیر شده بودم سال دیگه از خجالتش درمیام !
قربون همتون
قزن مغشوش احوال !
شرورنوشت : شرووووووووووووووور چرا در گلدونت رو بستی ؟ مادر مبیلت هم که خرابه ! پس من چگونه بهت خبر بدم آیا ؟



اون میگفت نه تو نمیشناسی زانتیاس من میگفتم اه اسم زانتیا رو نیار یاد ... میوفتم حالم بد میشه ( همین همسایه قاطیمون ! ) اون میگفت نه و خلاصه دق داد منو آخرشم قبول نکرد که نکرد
منم دیگه بیخیال شدم اومدیم تو ساختمون .
مث این دختر تیتیشا که لوس میکنن خودشونو موقع حرف زدن و تازه تصویرش رو هم میدیدم که داره باهام حرف میزنه ! خلاصه دعوتش کردم بیاد خونمون . اول اومد همون خونه ویلایی مون بعد که یخورده تو چمنا گشتیم آوردمش همین خونمون که الان هستیم . جالبه تو ذهنم تا برسیم اینجا هی داشتم یادم میاوردم ببینم الان خونمون چه شکلیه و آیا مهمون جا میشه از در بیاد تو یا طبق معمول از همون جلو در ریخته پاشیده هست تاااااااا .............. . بعد یهو یادم افتاد واااااااااااااای تختم تو پذیرائیه و مبلا تو اتاق . کلی خجالت کشیدم که چرا دعوتش کردم بیاد . تازه گفتم شوشی هم بفهمه بیشتر دعوام میکنه و میگه چرا نبردی دوستت رو رستوران ؟ با این وضع خونه آبروی منو میبری ! 
دهنمون با آسفالت یکی شد اینقدر این گوشیه اذیت کرد و ایضا هی تحقیق کردیم رو گوشیها .
خوشم میومد ازش ولی گرون بود الان افتش رو کرده و کاملا مناسب با کارائی هاشه ! میگم شاید چون هنوز از نزدیک ندیدمش . فقط تو مجله ها و کاتالوگها عکسش رو میدیدم . این کرج هم بی صاحب بمونه .
خلاصه که قیافه شو ندیدم . متاسفانه فردا هم نمی تونم با شوشی برم تهران . یه بار اومدم علاالدین برای هفت پشتم بسه . بیشتر شبیه غار چهل دزد بغداد بود تا پاساژ علاالدین . منکه همش اونروز کمین میکردم تا این مغازه دارا مشتری براشون میومد میدویدم میرفتم رو صندلیشون میشستم و شوشی خودش میرفت گوشیا رو نیگا میکرد . هرچیزی که فکر میکرد خوبه میومد منو میبرد .
جالبه که هشتاد درصد موارد یا منو پیدا نمیکرد یا مغازه هه رو که نشون کرده بود .
بس که شبیه به هم و تودرتو ئه . هفته آخر سال هم بود . همه می خواستن اونور سال خرید کنن چون اینور گرون میشد . و شد . 

