ورود غم و غصه دارها ممنوع !

 

دلم می خواد بشینم ساعتها اینجا بنویسم ؛ ولی نمیدونم چرا خفه خون گرفتم . نمیدونم چرا مشکلات زندگی ما تمومی نداره ؟ نمیدونم چرا انرژی ندارم برا خوب فکر کردن و یا حتی الکی خندیدن ؟ کجای کارمون غلط بود ؟ همه میگن این مشکلاتتون برای این نیست که اشتباهی مرتکب شدین برای اینه که خدا بنده هاش رو امتحان میکنه . این وسط بنده های برگزیده اش رو بیشتر ...... پس بهتره سوالمو اینطوری تصحیح کنم که کجای کارمون درست بود ؟ خدایا تو ظرفیت بنده هات رو خوب میدونی . یعنی ما اینقد با جنبه بودیم و خودمون خبر نداشتیم ؟ یعنی همه چیزایی که ما می خوایم و ازت تقاضاشو داریم غیر معقول و خارق العاه اس ؟ به جز یکیش بقیش کجاش غیر طبیعیه ؟ اون یکی هم برای عموم غیر منطقیه ولی خیلیها هستن که این نعمتت رو دارن ... وقتی قابلیتش هست وقتی استعدادش هست وقتی توانش هست !...... خب دیگه مشکل چیه ؟

من ایمان رو نمیدونم ولی از خودم خبر دارم که دارم کم میارم ... اونم به خاطر من به روی خودش نمیاره . میدونم دیگه . برای اینکه نشینه روبروی من رفته الان داره گاز رو میسابه و میگه این کاری نیست که تو بتونی . نبینم دست بزنی . هروقت کثیف بود بگو خودم برات تمیز میکنم ..... آره عزیزم .بهت میگم . گاز اینقد جرم داره که منو خسته میکنه تمییز کردنش ولی یخچال چی ؟ اونو دیگه برا چی دیشب شستی ؟ تا ساعت دو نصفه شب تازه ......چی دارم میگم خیلی پرت و پلا میگم نه ؟ می خواین بدونین چی شده ؟ نمیدونم چی بگم .... نمی دونم اصلا باید بگم یا نه ؟ نمیدونم فقط دلم میخواد یه بار در طی این ۸ سال زندگی بتونیم خودمون تصمیم بگیریم .

خونه رو گذاشتن برا اجاره و تموم شد ........ مثل احمقا دارن باهامون رفتار میکنن . یه روز بدجور تلافی میکنم . حالا ببینین . اینجا گفتم که نزنم زیرش . احساس بازنده ها رو دارم ........ ولی نمی زارم اینطور بمونه اوضاع . این یه جنگ بود . که باختم ولی هر حمله ایی یک ضد حمله هم داره . این همون چیزیه که میگم چرا خدا بهمون نمیده شرایطش رو ......

میجنگم براش ....... به همین سادگی از دست نمیدمش ....... قول میدم . 

 البته اون احساس بازندگی فقط بخاطر این نیست که فروش خونه و تقسیم ارث کنسل شده ها . هزاران اتفاق این وسط هست که سرفصلش اون می تونه باشه . این اواخر اینقد از بلاتکلیفی خسته شده بودیم که خودمون هم راضی هستیم به اجاره دادن . ولی امروز صبح وقتی بهم گفت که نقاشا دارن میان پائین رو رنگ کنن برا اجاره دادن همچین دلم گرفت که تمام روزم خراب شد. نیست خیلی برنامه های متنوع داشتم همشون خراب شد ! حیف .

خلاصه اینکه ما می خوایم یه کارواش بزنیم . این همون ضد حمله ایه که گفتم . ۵۰ درصد کار هم حله . جا پیدا شده و منتظر بیرون کردن مستاجر قبلی هستیم . قرادادش تا شهریوره . اگر بشه خیلی خوبه . خیلی امیدواریم که بشه . خلاصه نیاز به دعای شما داریم . اینجایی که الان شوشو کار میکنه حقوقش رو ندادن و خیلی وضعیت برامون سخت شده . خیر سرش آشناس . انگار بدتره . صاحبکارش هرماه یا  ازش پول دستی قرض میکرد یا حقوق همه رو میداد هرچی تهش میموند رو میداد میگفت حالا بهت میدم .این هم برا حقوقت هم برا تنخواه ! درصورتیکه مبلغ از حقوقش هم کمتر بود ......  الان ۶ ماهه داره براش کار میکنه حقوق برج اول و دومش رو تازه کامل کرده .

شراره یادته اونروز من اعصابم خرد بود میگفتم نمی خوام با این آدم کار کنه . تو دیگه شاهدی نه ؟البته طفلک خودشم نمی خواست به اصرار خانواده اش بود . اینه که میگم از خودمون اختیار نداریم . خیلی رو بهشون دادیم . احترام رو با پپگی قاطی کردن فکر کردن باهاشون مشورت میکنیم واقعا نمی تونیم برا خودمون تصمیم بگیریم . 

خلاصه خیلی گره خوردم بهم . از یه طرف دیگه این کلاسم هم شده اعصاب خرد کنی . اصلا ازش لذت نمیبرم . اون یکی شاگرده که از قضای روزگار خواهر همون صاحب کار شوشیه یک ذره شعور نداره . هروقت دلش خواست تعطیل میکنه و از منم نمی پرسه بابا تو خرت به چند اصلا تو آدمی ؟ بعد اگه من یه جلسه نتونم بخوام کنسل کنم اینقد غرغر میکنه . خلاصه از این تحفه هم باید بکشم . خوبه دو سه سال ازم کوچیکتره وگرنه چه سواری هایی که بهش نمیدادم ! 

کافیه یا بازم بگم ؟ نه بس تونه

امضا : قزن خیلی عصبانی و کسل و مایوس ولی امید دار !  

بعد از غر نوشت : اینقد غر زدم اصلا یادم رفت اومده بودم عکس بزارم ! می خواستم از گردش علمی رو جمعه هفته پیش ! داغ داغ براتون گزارش بدم ......

عکس اول دسته گلیه که شوشی جون برای روز زن برام گرفت . قابل توجه خانمهای عزیز رومیزی کار خودمه !

 ممنون عزیزم

عکس دوم روز گردشه در لحظه ای که توله ..... جناب صاحبکار منو با مانتو داخل استخر پرت کرد و کمرم خورد لب استخر فقط موبایل رو نجات دادم آب نخورد دلم میخواست کلشو میکندم توله ... رو ......

منو بگیر که اومدم

اینم تنها نقطه دلگرمی اونروز !

دیگ آش رشته در واپسین ساعات روز

قربون شما ...........